جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
18ما میگوییم نه آقا! خدایا ما آمدیم همه چیز را انداختیم و لنگ انداختیم، خلاصه دیدیم همه چیز از تو است، به قول داستان آن درویش و دزدان که یکی از آنها به شاه عباس گفت: خب تو هم ریشی بجنبان! خب تو هم خدایا بیا ما که آمدیم حالا مجازاً و اعتباراً و اقرار کردیم به این قضیه، تو هم بیا خدائیتی نشان بده، تو هم بیا رحمت خودت، عفو خودت، بخشش خودت را نشان بده! خدا دلش میخواهد بنده با او اینجوری حرف بزند. خدا از آن بندهای که نسبت به او یأس دارد، بدش میآید. میگوید من بندهای را دوست دارم که به من امید داشته باشد.
خیلی ما احادیث قدسی داریم و آثاری که از بزرگان، از ائمة، از معصومین آمده و همه اینها را که مشاهده میکنیم میبینیم انا عند حسن ظن عبدی المومن بی، من به همان مقداری با بندهام ارتباط دارم که او با من ارتباط دارد، من در همان جایگاهی با او حرکت میکنم که او نسبت به من حسن ظن دارد، اگر او نسبت به من سوء ظن داشته باشد، خب این بنده به درد من نمیخورد و من هم ولش میکنم. بندهای را که به من حسن ظن دارد، بندهای را که میداند من میبخشم، بندهای را که میداند من قدرت بخشندگی دارم و من قدرت گذشت دارم، این بنده را من خوشم میآید، این بنده را من دوست دارم، نه آن کسی که فقط نشسته و ابروهایش را به شکل هفت کرده، هر چه میخواهی این یخش را آب کنی، میگوید برو بابا از ما دیگر گذشته.
دیدید بعضیها هر چه میخواهی بگویی بابا تو هم آدم هستی مثل بقیه، میگوید نه خدا دیگر از ما رو گردانده، اصلا دیگر با ما کاری ندارد، بابا دیگر اصلا فایدهای ندارد، چه نماز بخوانیم و چه نخوانیم دیگر نتیجهای ندارد و هی آیه یأس میخواند. این بنده را خدا هم کاری ندارد، میگوید حالا که تو اینجوری هستی، من هم کاری ندارم، دیگر چه کارت کنم. هی میگوید من میبخشم، تو میگویی نمیبخشد! خب خداحافظ شما بخشش که دیگر زور نیست. من سراغ بندهای میروم که او به من امید داشته باشد، به من حسن ظن داشته باشد و من را خدای مهربان بداند.

