جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
21اینجاست که بزرگان همیشه دأبشان بر این بود که روح امید را در شاگردانشان و در تلامذهشان تزریق کنند نه یأس را. همیشه روح امید، همیشه شادی، همیشه سبکی، همیشه انبساط و همیشه ابتهاج، راه سلوک این است. یعنی انسان در راه ابتهاج و در راه امید حرکت بکند و با امید برود. راه اگر بخواهد همراه با یأس باشد، در همان حال شک و یأس توقف میکند و تمام میشود و دیگر قدم از قدم برنمیداریم، مگر اینکه از آن مرتبه بگذریم. تا وقتیکه ما در توقف یا یأس هستیم، قدم از قدم بر نمیداریم، هزار رکعت نماز شب بخوانید، به اندازه یک رکعت ارزش ندارد. راه باید راه با امید باشد، راه باید با حرکت باشد، آن امید است که مثل بنزین که در ماشین میریزند، جلو میبرد، ماشینی که بنزین ندارد حرکت نمیکند، آن امید بنزین است، آن، سوختِ برای این موتور محرکه است که انسان را به جلو ببرد.
لذا تمام این مطالبی را که ما در ادعیه داریم میبینیم که بزرگان و ائمه با خدا مناجات میکنند و گریه میکنند و میگویند خدایا ما چه هستیم، خدایا ما هیچ هستیم، خدایا ما پوچ هستیم، خدایا ما نسبت به تو اصلا به حساب نمیآییم، اصلا حقیقتی نیستیم، هیچ قدرتی نیستیم، هیچ وجودی نیستیم، هویتی نیستیم؛ در عین حال میگویند خدایا! اگر ما مورد رحمت تو واقع نشویم، چه خواهد شد. ببینید هی دم از رحمت میزنند، خدایا عفو تو اگر دست ما را نگیرد چه خواهد شد، خدایا بخشش تو اگر شامل حال ما نشود چه میشود. نمیگویند خدایا آن عقابت، میگویند رحمتت، عفوت، بزرگواریت، گذشتت، اغماضت، بیاید و خلاصه دست ما را بگیرد و ما را به این نکته برساند.
دیگر اینجا خب مسائلی هست و خیلی مطالبی هست، ظرائفی هست و راههایی هست برای اینکه این قضیه و این حقیقت، وجدانی انسان بشود و انسان لمس کند و مس کند. و خدا هم راههای مختلفی برای رسیدن به این دارد، برای هر کسی مطابق با خودش. گاهی اوقات انسان میبیند یک عمل خلافی انجام داد، ولی احساسی که برای او بعد از این عمل خلاف پیدا میشود این است که عجب! من چقدر ناتوان هستم در اینکه نتوانستم خودم را ضبط کنم، من چقدر ناتوان هستم که نتوانستم خودم را نگه دارم، من چقدر بنده سر به هوایی بودم که نتوانستم این مسأله را از خودم دفع کنم.

