جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
7یک روز مرحوم آقا میفرمودند یکی از بزرگان بود ...، یک شخصی میخواست بیاید به زیارت امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام، یکی از معروفین شهر آمد برای دیدن و برای خداحافظی، وقتی خواست برود گفت که من یک کاری دارم. وقتی همه رفتند، گفت من یک حاجتی دارم و شما وقتیکه رفتی برای زیارت علی بن موسی الرضا این حاجت من را بگو! ایشان فرمودند که آن شخص حرکت کرد و آمد برای زیارت امام رضا و اصلا به طور کلی فراموش کرد که این حاجتش را بگوید. چند روزی بود و موقعی که خواست برگردد آمده بود برای زیارت خداحافظی که یک مرتبه دید که حرم را قرق کردند و همه رفتند از افراد و زوار و آنهایی که دور حرم بودند خارج شدند و حضرت از درون ضریح بیرون آمدند و رو کردند به او و گفتند به فلانی بگو:
آئینه شو و جمال پری طلعتان طلب *** جاروب زن خانه و پس میهمان طلب1 این را حضرت فرمودند و بعد رفتند دیگر در همان ضریح و بعد این یک مرتبه دید مردم هستند. و مکاشفهای بوده و برای او پیش آمده بود به این کیفیت و حضرت پیغامشان را به آن شخص دادند. این وقتیکه برمیگردد، افراد همه میآیند دیدنش، من جمله آن عالم هم برای دیدنش میآید. وقتیکه میخواست برود، میگوید من با شما کار دارم. میگوید والا قضیه اینطور شد، ما اصلا یادمان رفت تقاضای شما را برویم خدمت حضرت عرض کنیم، ولی در روز آخر یک همچنین قضیهای برای ما اتفاق افتاد.
حکایت از اینکه تو هنوز خانه دلت را جاروب نزدی، از اغیار آن خانه را خلوت نکردی و تمیز نکردی، خیلی چیزها الان در دلت است، خیلی تعلقات در دلت است، خیلی دلت آشفته است، خیلی افکار در دلت است، خیلی دلت مشوش است، خیلی اینطرف و آنطرف دارد حرکت میکند، باید همه اینها خارج بشود.
- ديوان صائب تبريزى

