جایگاه خداوند در عالم وجود و موقعیت انسان در مقابل او
8ادعیه امام سجاد علیهالسلام همه برای تخلیه این مسائل از دل است، که انسان همه چیز را باید خالی کند و بداند که فقط آنچه که موثر است در عالم وجود، خداست و غیر از او هیچ نیست. ممکن است انسان به این مطلب برسد ولی وقتیکه دیگر فرصت گذشته است. آدم میبیند ای بابا در این سالیان سال همهاش سرکار بوده، دیگر فرصتی نیست، وقت تمام شد، وقت رفت.
وقتی آن بزرگان در آن موقع به ماها میفرمودند سر جایتان بنشینید و از اینجا تکان نخورید، میخواستند وقت ما نگذرد، وقت ما تلف نشود. آن چیزی را که بعد از پنجاه سال، شصت سال به آن میرسیم، همان موقع در بیست و پنج شش سالگی و سیسالگی به آن رسیده باشیم، همانی که بعد از سی سال به آن میرسیم. حالا میرسیم ولی دیگر سی سال گذشت، بیست سال گذشت و ده سال گذشت. آدم به مطلب ممکن است برسد ولی خب وقتیکه دیگر فرصتی برای تدارک نمانده است.
شما که میخواهی با این دل خلوت خود و با این قلب مستعدّ خود حرکت کنی خب زمان میبرد، این زمان را باید در این سی سال طی میکردی، تو دیگر وقت نداری و معلوم نیست چقدر دیگر فرصت مانده است. آن میگوید از همین الان بیا بابا! آن چیزی را که تو باید بعد از سی سال برسی، من همین امشب، شب سه شنبه دارم به تو میگویم، همین الان دارم به تو میگویم بنشین سر جایت! آن چیزی را که تو باید در شصت سالگی به آن برسی، باید در پنجاه و هشت سالگی به آن برسی، باید در هفتاد سالگی برسی، همین الان دارم به تو میگویم.
چه کار داری اینطرف و آنطرف چه میگویند، چه کار داری بالای منبر او چه میگوید، چه کار داری در فلان محراب او چه میگوید، چه کار داری در فلان روزنامه او چه میگوید، چه کار داری فلان کس دارد آن مقاله را میدهد، چه کار داری فلان کس دارد آن حرف را میزند، من دارم به تو میگویم بنشین سر جایت دیگر! میگویی نه! این نمیشود، اینطور میشود و آنطور میشود، دارد اینجوری میشود، دارد خیلی چیزها میشود. خب آن هم میگوید که من هم میدانم دارد میشود، مگر من چشمها را بستم؟! آنطوری که تو داری میبینی من هم دارم میبینم، من هم چشمهایم باز است، من هم دارم میبینم چه دارد میشود، چشمهایمان را نبستیم، ولی در این حال میگویم بنشین سر جایت! توجه کردید؟

