امید عامل اصلی حرکت سالک
10ما آنموقع مثل الان که همیشه یک چیزیمان میشود آنموقع هم یک چیزیمان میشد به جای اینکه به حرف آقا نگاه میکنیم من به این قیافهها نگاه کردم، حالا چهکار داری بابا؟! میگویم که دیگر ما از اول یک چیزیمان میشد! کاریش هم نمیشود کرد، آدم چموش همیشه چموش است! ما به این قیافهها یکی یکی نگاه میکردیم یواش قشنگ میدیدیم اوه این چقدر کارش خراب است، این یکی چقدر کارش عالی است، اوه این از ترس دارد جان میدهد، یعنی میخواهد یک جوری قضیه سرهم بیاید تا دارد مطلب خیلی میرود به آن سمتی که تیر را بزنند میبینی این دارد طرف میآید، آن هم که ولی خداست دیگر آن هم که نمیخواهد صریح بگوید یک جوری میگوید بالا میبرد پایین میآورد، حرف را به آنطرف میزند یکخرده ترازو را به اینطرف سنگین میکند یکخرده به آنطرف میکند نمیآید صریحاً بگوید آقا این مطلبی که تو میگویی غلط است، هیچوقت این را نمیگوید. هزار تا تبعات دارد هزار تا جواب پسدادنهای بعدش دارد باید جواب پس بدهی! آقا این چه حرفی بود زدی، این چه مسئلهای بود انجام دادی؟! یکچیزی بالا میگوید، یک چیزی پایین میگوید، یکخرده اینطرف، یکخرده آنطرف.
آن که ملائکه همراهش است همانی را میفهمد که این میخواهد بگوید، آن که شیطان همراهش است بیبُروبَرگرد شوخی ندارم صاف میگویم من، شیطان همراهش است آن که شیطان همراهش هست میگوید: ها دیدی آقا این حرف را زدند، دیدی این که من میگویم گفتند، دیدی فلان است، ای بابا! حالا بیچاره پدرمان یک ساعت دارد حرف میزند، پدر خودش هم درآورده تا اینکه بخواهد یک حرف اینها بزند، به به چی چی از آب درآمد؟ یک ساعت برداشتیم حرف زدیم میگوید منظور آقا این بوده به به!! الان هم میگوید، بیست سال گذشته از فوت ایشان میگوید نه منظور ایشان این بوده منظور ایشان ... حالا هزار تا حرف مخالف هم در قبال قرار بدهیم آنها را همه را میگذارد کنار. شیطان او را در برگرفته، وقتی شیطان در بر بگیرد، چطور میشود کلام ولی الهی را به همان مراد جدی و به همان مفهوم واقعی که منظور اوست این تلقی کند؟ امکان ندارد، دیگر امکان ندارد.

