قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
11گاهی اوقات من به خدا میگویم، خدایا میشود پنج دقیقه به من نگاه نکنی، پنج دقیقه چشمت را ببند بعد دوباره باز کن، دو دقیقه، دو دقیقه چشمت را ببند. خب بالاخره اینطوری است دیگر که امام خودش را با خدا نزدیک میکند و میگوید خدایا من که هیچ هستم، من که صفر هستم، پس تو همه چیز هستی، پس تو آمدی آمدی در کنار من در اینجا قرار گرفتی و به جای «یا» از لفظ «أی» استفاده میکند.
این همان مطلبی است که مرحوم آقا فرمودند که ما خدا را از آن مرتبه بعیدِ دورِ غیر قابل دسترسی و غولی که برای مردم درست کردند، آوردیم آوردیم بغل مردم نشاندیم. بابا این خدا این است، اینقدر مهربان است، اینقدر عطوف است، اینقدر رحیم است، اینقدر غفار است، اینقدر بخشنده است. آوردیم خدا را همین بغل شما، حالا میخواهی با او حرف بزن، حالا دیگر از خدا نترس، حالا دیگر خدا لولو نیست، حالا دیگر خدا غول نیست، ببین چقدر خدای خوبی است و این یک مسأله واقعی است.
این مطالبی را که خدمتتان عرض میکنم برای گذران وقت به شما نمیگویم، اینها تک تک دستورات سلوکی است. یعنی دستوری که بزرگان به تلامذهشان، به شاگردانشان و به افراد میدادند، برای نصیحت و برای راه و برنامه، به این کیفیت است. با خدا به عنوان یک رفیق همیشه حرف بزنید نه به عنوان یک موجود ترسناک، نه به عنوان یک حقیقت و ذات غیرقابل دسترسی. وقتی بخواهید یک همچنین حالی در نفس خودتان برای خدا قائل باشید، دیگر نمیتوانید جلو بروید، جرأت رفتن جلو را ندارید، پای برای حرکت به سمت جلو را دیگر ندارید، توان را ندارید. اینطور نیست؟
همه ما امتحان کردیم، هر کسی امتحان نکرده دستش را بالا کند. آیا وقتیکه داریم نماز میخوانیم، نمیگوییم این خدا و ما کجا و او کجا، ای بابا! یا وقتیکه میخواهیم حج برویم، میخواهیم برویم لباس احرام بپوشیم، لبیک بگوییم، چه کار کنیم، نمیگوییم این خدا و ما کجا و او کجا!

