قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
12یکدفعه ما رفته بودیم منزل یکی از دوستان خدا حفظشان کند یکی از اطباء معروف مشهد، بسیار رفیق شفیق و از افرادی که مورد نظر مرحوم آقا بودند، آقای دکتر خوارزمی سلمه اللَه آنجا نشسته بودیم یک شخصی آنجا بود، اهل علم بود، شیخ بود و او یک کاره یکی از همین آقایان بود، حالا دیگر بیشتر توضیح نمیدهم، چون بالاخره آن شخص هم از دنیا رفته و دیگر اینکه انسان غیبت موتی را نباید بکند، اما خود مطلبش مهم است. فرض کنید یک شخصی که خودش اهل علم است و خودش را مرجع به حساب میآورد و رساله عملیه هم دارد. این شخص میگفت ما به اتفاق ایشان در جحفه بودیم که نوبت تلبیه شد. ما تلبیه کردیم و احرام بستیم. بعد ایشان که احرام بست من یکدفعه دیدم رنگ ایشان برگشت و تغیر برایشان پیدا شد، حالت اضطراب پیدا شد و دارد همینطوری [حال ایشان بدتر] میشود. حالا پیرمرد است ها، روی ویلچر هم بود آن زمان و روی ویلچر میرفت. بنده هم خودم ایشان را در یک سفر کربلائی که رفتم در حرم موسیبن جعفر علیهالسلام با ویلچر دیدم که آمده بود.
خب ایشان در ویلچر بود و یکدفعه رنگش برگشت و متغیر شد، من دیدم خیلی حالت اضطراب دارد و من ترسیدم که یک وقتی اتفاقی بیافتد.
گفتم: آقا چرا وضع اینطور است؟
ایشان گفت: خب چه کار کنم؟ چه کار کنم؟
گفتم: خب چه شده است؟
گفت: خب لبیک گفتم و احرام بستم.
گفتم: خب بستی که بستی! مگر چه شده است؟
گفت: حالا چطوری درمیآیم؟ حالا که احرام بستم، چطوری از احرام درمیآیم.
البته اگر بنده آنجا بودم جواب دیگری میدادم و میگفتم: قربان نگران چه هستید؟ حالا از احرام درنیایید که درنیایید، مگر کسی منتظر شماست در مراجعت که ممکن است مشکلی پیدا بشود برای شما؟ خب درنیایید! حالا تا آخر عمر یکی در احرام باشد، خب باشد، نگران چه هستی؟ غذایت را که میخوری، خوابت را هم که میکنی، دیگر چه کار میکنی؟ پیر هستی، داری میمیری، روی ویلچر هستی، دیگر این ترس و بازیها برای چیست! البته ما در همان منزل آقای دکتر این را به آن بنده خدا گفتیم که حالا درنیامد که درنیامد، مگر میخواهد چه کار بکند؟ این که دست به او بزنی میافتد، دم عیسوی هم خلاصه کاری نمیتواند بکند.

