قرب و بعد ذات پروردگار به موجودات
13خلاصه عرض کنم حضورتان که حالا نگران چه هستی بابا! حالا از احرام درنمیآیی که درنمیآیی، توجه میکنید! حالا این بنده خدا چه تصوّری کرده است که حالا ما رفتیم در احرام، خب رفتی در احرام، چیست؟ یک حوله انداختی پشت، یکی هم بستی به نافت دیگر، بیش از این چه کار کردی؟ دیگر اعمال را انجام میدهی.
نه! این احرام است. رفتیم در این احرام و در این جا این حرف را نباید بزنیم و این کار را نباید بکنیم. یک تصوّر و یک توهّم و یک تخیل و یک فضائی که اصلا به جای اینکه انسان وقتی وارد در احرام میشود، خودش را وارد در بهشت ببیند، که از همه اعتبارات بیرون آمده است، از همه تعلقات خارج شده است، تعلّق به مال، تعلق به زن، به زن نباید نگاه کنی، صحبت نباید بکنی، صحبت باید عادی باشد، تعلق به مال نباید داشته باشی، تعلق به جاه، تعلق به زینت، ساعت جالب و جاذب اگر به دستت است ساعتت هم باید خارج کنی، انگشتر اگر انگشتری است که جلب توجه میکند باید آن انگشتر را خارج کنی، اگر عمامه به سر داری عمامه را باید کنار بگذاری، قبا و عبا را باید بیندازی، دو تا حوله، دو تا لباس سفید، دو تا پیراهن، دو تا چلوار، حوله هم تازه زیادی است، دو تا چلوار باید یکی بیندازی روی دوشت یکی هم به کمرت و باید به خود مثل سایر افراد ببندی، یک شکل، یک لباس، فقط و فقط در حال عبودیت. اگر مسائل دینی و حیا نبود خدا میگفت آن دو تا را هم دربیاورید، مثل آدم و حوا همانطوری، ولی دیگر آن را نمیشود کاری کرد. ولی بالاخره خیلی عالی میشود، قرار بشود [انسان برهنه در حج ظاهر گردد].
ولی الان همین کار را میکنندها! همین انسان مترقی همین انسان قرن اتم، که خیلی ترقی کرده، خیلی مغزش باد کرده باد کرده، گلبولهایش عوض شده، پلاسمایش تغییر کرده، گلبولهای سفید و قرمز و مغز همه عوض شده، روشنفکر شده، دیگر دین سابق الان به دردش نمیخورد و دین جدید باید بیاورد؛ همین انسان! همین انسان! لخت مادرزاد، جلوی زن و کودک و بچه میآید در خیابان و رژه میرود، همین انسان جلوی جوانش، زنش، پیرش، نمیدانم میانسالش، رژه میرود همین انسان. این انسان، دیگر چیست؟ این دین قدیم برای قدیم است، برای این انسان نیست، این انسان روشنفکر جدید اقتضائات دیگری دارد، توقعات دیگری دارد.

