اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

میزان ارزش عمل

14318
سال 1437
جلسات
نسخه عربی

میزان ارزش عمل

10
  • در داستان حضرت خضر و کاری که حضرت خضر انجام داد در مسائل دیگر که البته اینها را اگر نظر رفقا باشد در همین برنامه در جلسات سال‌های قبل راجع به حجیت فعل ولی در ماه مبارک رمضان صحبت شد حالا تا خدا چه بخواهد که اینها را بتوانیم منتشر کنیم.

  • امام صادق علیه‌السلام به هارون مکی فرمودند وقتی‌که تنور روشن بود برو در تنور. آیا هارون مکی که رفت در تنور با اعتقاد بر این که آتش او را نمی‌سوزاند رفت؟ این که هنر نکرد دیگر، بنده هم می‌روم اگر بدانم که امام صادق جلوی آتش را گرفته خب من می‌گویم آقا من زودتر از او می‌روم که امتثال امر امام هم کرده باشم. حالا شما بشین سر جایت بابا، تو عرضه این حرفها را نداری، او هارون مکی است [که مورد خطاب امام علیه‌السلام واقع می‌شود]. هارون با این اعتقاد رفت که جزغاله می‌شود، با این اعتقاد بلند شد رفت.

  • خب چرا امام صادق امر کرد؟ مگر هلاکت یک مومن خلاف شرع نیست؟ خب برای چه؟ آتش تنور دارد در می‌آید و می‌سوزاند. به آن خراسانی گفت یارو هی آمد حرف زد، حرف زد، خلاصه حضرت دید خیلی دارد حرف می‌زند، معمولا زیاد حرف می‌زنند. گفت بابا زیاد حرف نزن! اگر راست می‌گویی بلند شو برو در تنور، که یا ابن رسول اللَه؟ من بروم؟ گفتند بله تو برو! جای این حرف زدن بلند شو برو در تنور. یا ابن رسول اللَه از جان ما چه می‌خواهی؟ مگر من چه گفتم؟ آمدم گفتم دوستان شما آنجا در خراسان هستند حضرت فرمودند دوستان ما به جای خود یکی‌اش تو، بلند شو برو در تنور. ا! یا ابن رسول اللَه رحمی، مروتی آقا حرفهایمان را پس گرفتیم. عرض کردند حضرت خب دیگر مثل اینکه فقط اهل حرف است مثل بقیه. بله! فقط حرف می‌زند. در همین حرفها بود که این هارون مکی آمد هنوز لنگه کفشش دستش بود گفت سلام، حضرت فرمودند قبل از اینکه بنشینی تشریف ببرید در آن تنور آنجا جایش گرم‌تر است، آنجا جایش بهتر است، اصلا نگفت بله، نگفت نه چرا برای چه؟ لنگه‌ کفش را گذاشت آنجا و رفت خودش آنجا صاف در تنور نشست. یک‌دفعه وحشت کرد فلانی چه شد! حضرت شروع کردند از مشهد و احوال مشهد و خراسان و آن وقت مشهد که نبود، از حال نیشابور بوده، هر جا بوده، سبزوار و بلخ که همه اینها را خراسان می‌گفتند. خب شروع کردند به صحبت کردن، بعد یک مدتی گذشت حضرت فرمودند برو ببین رفیقت در چه حالی است؟ رفت دید نشسته دارد با آتش‌ها بازی می‌کند، کنار می‌زند. حضرت فرمودند چند تا از اینها در همان خراسان پیدا می‌شود؟ گفت دو نفر پیدا نمی‌شوند. حضرت فرمودند اگر پنج تا مثل اینها داشتم قیام می‌کردم، پنج تا مثل این اگر داشتم. درست شد؟ خب چرا امام صادق امر به خلاف شرع می‌کند؟ چرا؟ امام که امر به خلاف شرع نمی‌کند.