اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

میزان ارزش عمل

14318
سال 1437
جلسات
نسخه عربی

میزان ارزش عمل

9
  • آن چیزی که اطاعت شاگرد را در قبال استاد نشان می‌دهد، خوردن و اجازه گرفتن خورش و پلو و آب و سیب و خربزه نیست، خب اینهایی که همه عادی و مباح است، این که اطاعت را نشان نمی‌دهد. آن چیزی که نشان می‌دهد اطاعت و تسلیم محض در قبال استاد آن هم این استاد است، نه آنهایی که ....

  • و اگر صحبت این باشد که اصلا طرح این مسئله غلط است، اصلا طرح این قضیه چون اگر او امر بکند امر به معصیت است و امر به معصیت از انسان متمشی نباید بشود، اگر این‌طور است بسیار خب بفرمایید ببینم خطاب به ذبح اسماعیل معصیت بود یا این که معصیت نبود؟ کشتن فرزند بدتر است و اسوء حالًا است یا یک متنجس را خوردن؟ اصلا ربطی به همدیگر ندارد. چرا خداوند امر به معصیت کرده است؟

  • يا بُنَي إِنِّي أَرى‌ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُك‌ الصافات، ١٠٢، من دارم در خواب می‌بینم که تو را می‌کشم، می‌کشم نه اینکه نازت می‌کنم، چاقو دستم گرفتم چاقوی تیز و دارم سرت را می‌برم و کرد، ناز نکرد! سرش را گرفت برید، حالا چاقو نبرید، آن یک مطلب دیگر است. إِنِّي أَرى‌ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُك فَانْظُرْ ما ذا تَرى‌، حالا آن حضرت اسماعیل را ببینید آن چه وضعیتی داشته است: یا ابت افعل ما تومر، چرا درنگ می‌کنی پدر؟! خب یکی به حضرت ابراهیم نگفت این چه امریه خلاف شرعی است که از طرف خدا صادر شده مگر کشتن فرزند، کشتن بچه معصوم، کشتن فرزند معصوم که جانشین ابراهیم است، مگر خلاف شرع نیست؟ قطعا خلاف شرع است، صد در صد بدون برو و برگرد و هیچ شبهه‌ای ندارد، چرا خدا امر می‌کند؟ برای چه؟

  • خدا می‌توانست یک امرهای دیگری می‌کرد، یک مسائل دیگری، کشتن فرزند چرا؟ می‌گویند أوامر أوامر امتحانیه است و أوامر امتحانیه بر آن سوء نفس عمل تاثیری ندارد. أوامر امتحانیه به نسبت به‌ آمر امتحانی است ولی نسبت به مأمور که امتحانی نیست. آن کسی که دارد این را انجام می‌دهد اگر بداند امتحانی است که هنر نکرده، بنده هم می‌روم انجام می‌دهم، شما هم می‌روی انجام می‌دهی. وقتی من بدانم که این چاقو نمی‌برد و خدا جلویش را می‌گیرد خب کاری ندارد همه ما فردا سر بچه‌هایمان را می‌آییم برمی‌داریم انگار داریم با پنبه سرشان را می‌بریم. می‌دانیم امتحانی است دیگر، خب خودمان اطلاع داریم، خب هنر نکردیم، این دیگر امتحان نیست، این دیگر امری برای چه بیاید! امر امتحانی موقفش در جایی است که مأمور اطلاع بر امتحان ندارد، اگر اطلاع بر امتحان داشته باشد دیگر این امر امر امتحانی نیست، خب چرا خدا امر به خلاف شرع کرد؟ چرا؟ و نظایرش را ما زیاد داریم.