محوریّت توحید در اعمال انسان
8حالا چه بوده در این دنیا؟! بیا و برو و مجلس و ختم انعام و سفره و روضه و احکام و مسائل، مجلس درس، همهاش رفت هوا، همهاش رفت هوا! باطن چه بوده؟ اینها برای خدا بوده یا برای التذاذات نفس بوده، کدامیک از اینها؟ خیلی عجیب استها! یک نفر یک عمری بیاید برود، مسئله بگوید روضه بخواند، جمع کند، اینطرف برود آنطرف برود به عنوان یک شخص مبلغ، شخص [مذهبی] در نهایت امر آنطرف قضیه اینطور و به این کیفیت بخواهد دربیاید!
اینها فقط به خودشان نگاه کردند و در این دنیا مطمئن باشید اینطور نیست که شخص بخواهد سرش به هوای خودش باشد و به فکر خودش باشد و کسی مزاحمش نشود؛ همه مزاحم دارند، یا رفیق مزاحم است یا قوموخویش مزاحم است، یا زن و بچه مزاحم است بیرودربایستی بالاخره مزاحم است، چرا چپ میروی؟ چرا راست میروی؟ چرا اینطرفی میروی این کارت چیه؟ آن برنامهات چیه؟ خیال نکنید که یک روزی بنشینیم کنار و فارغالبال از همه موانع و از همه مزاحمها بخواهیم [استفاده] کنیم.
یک وقت در همان زمان سابق، از مسجد به منزل میآمدیم یکی از رفقا در همان وقت آن هم میآمد و با آقا صحبت میکرد و میگفت که اشتغالات ما و گرفتاری باعث میشود که آنطوری که بایدوشاید به کارهایمان نرسیم به عباداتمان، اورادمان اذکارمان به این چیزها نرسیم، چکار کنیم؟ آقا رو کردند به ایشان و گفتند: چطور این اشتغالات شما باعث نمیشود که صبحها نروید در مغازهتان مغازهاش همان دوروبر مسجد بود چطور [باعث] نمیشود که بروید آنجا در را باز کنید و [چیز] بشوید، بعد از صبحانه منزلتان راه میافتید میروید در مغازه باز میکنید. اما موقع ذکر و ورد که شد اشتغال داریم بیچارهایم، مظلومتر از این ... همه کاسهکوزه باید سر این بشکند، سر این ذکر و ورد و کار و مسائل شخصی و اینها باید برسید.
بعد رو کردند به ایشان گفتند: من حرف آخر را بزنم من میگویم آب پاکی شما اگر بنشینید که یک روزی هیچ کاری نداشته باشید و بخواهید در آن روز به ذکر برسید این را باید به گور ببرید، اینجا جای راحت بودن و بدون زحمت و بدون مانع و اینها نیست آنهایی که رسیدند با همین رسیدند. بیشتر از این، تو که چیزی نداری کاری نکردی! آنهایی که رفتند با همین رفتند؛ یعنی با همین مرض رفتند، با همین شدت رفتند، با همین احتیاج و مسائل و موانع و مسائل در دنیا و اینها رفتند، با همین کیفیت رفتند.

