دیدگاه اولیای الهی نسبت به بدن و جنبۀ مادی انسان
12این مطلب باعث میشود که عبادت دیگر تأثیر نکند؛ یعنی تا در این فکر هستیم عبادات ما تأثیرش اینقدر است بیشتر نیست. هرچه جنبه استقلالی بدن رفت و به جای او جنبه آلیت و وساطت و وسیله بودن آمد این عبادت هی سطحاش میرود بالا، قدرتش میرود بالا، نفوذش در نفس و ایجاد تجرّد این هی میرود بالاتر، هی میرود بالا، تا جاییکه شخص دیگر برای این اصلًا حسابی قائل نیست.
خدا رحمت کند مرحوم آقا و آقای حدّاد رضوان اللَه علیهما مرحوم آقا میگفتند در کربلا که بودیم خیلی از شبها اهلبیت آقای حدّاد خدا بیامرزد اممهدی این غذا درست میکرد بعد هم خودش خسته بود خوابش میآمد میدید اینها نشستند با هم حرف میزنند، هی میگفت چقدر حرف میزنید؟ از پشت در یک اتاق بود دو تا پله میخورد میرفت یک اتاق دیگر یک در بود هی از پشت در [میگفت:] چقدر حرف میزنید چرا شامتان را نمیآیید بخورید؟
آقای حدّاد میگفتند: آقا سید محمدحسین بیا بابا اینکه دست از سرما برنمیدارد، یک شامی بر گردنمان افتاده بیا خلاص شویم، بگو بیا سفره را میآورد و میگفتند خلاص شدیم دیگر. اینها این هستند، اینها کسانی هستند که دیگر اصلًا توجّه ندارند، میگویند خلاص شویم به گردنمان افتاده حالا راحت شویم، ولمان نمیکند این میخواهد برود بخوابد میگوید اینها نشستند هی حرف میزنند.
اتفاقاً همینطور هم بود؛ شبهایی که ما آنجا بودیم که میدیدیم آقا ساعت یازده بلند میشدم میدیدم اینها دارند حرف میزنند، یک بعد از نصف شب بلند میشدم میدیدم دارند حرف میزنند، کی میخوابند؟ نزدیک اذان صبح بلند میشدیم با هم حرف میزنند، حرفها تمامی نداشت. البته یواشکی بعضیهایش هم گوش میدادیم، آنهایی که از اسرار مگو! که یکیش را آن اواخر عمر مرحوم آقا، یک دفعه با ایشان بودیم من گفتم یک همچنین چیزی، گفتند: ا این را تو از کجا میدانی؟ گفتم: بله، آن شبهایی که مینشستید با هم هی حرف میزدید تا صبح بنده اینها را شنیدم. میگفتند به کسی نگویی، نروی بگویی! گفتم: نه خاطرجمع، ما لو نمیدهیم ما اسرار را لو نمیدهیم.

