اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم رعایت حال دیگران در عین صلابت در راه حق

14015
سال 1438
نسخه عربی

لزوم رعایت حال دیگران در عین صلابت در راه حق

10
  • خیلی عجیب بود. اصلا ایشان عجیب بود یعنی واقعا می‌گویم... این یک نمونه، من مواردی سراغ دارم که اصلا خجالت می‌کشم الان بگویم، یعنی واقعا نمی‌توانم بگویم، می‌خواستم یک مورد دیگر بگویم مشکل بود برایم، لذا به همین یک مورد اکتفا کردم، یعنی این‌قدر رعایت رفیق را بکند، این‌قدر حساب رفیق را بکند، این‌قدر این مسائل در نزد او مهم باشد اهمیت داشته باشد. فیلم درنیاورده، تئاتر بازی نمی‌کند، واقع از درونش، از نفسش از آن حقیقت وجودش این مطالب همه نشأت می‌گیرد و به وجود می‌آمد. 

  • در تمام این احوال ایشان هیچ‌گاه خودش را فدای امیال و سلائق نکرد، یعنی وقتی یک جریانی پیش آمد و یک عده‌ای جدا شدند و به راه خود رفتند و حق را نپذیرفتند، یک عده‌ای آنچه کردند که این پدر ما را وارد در جرگه خودشان کنند در محفل خودشان کنند و داشته باشند، اصلا پدر ما موقعیتش خب خیلی فرق می‌کرد مثلا می‌گویند فلانی با ماست، آنچه کردند نتوانستند، گفتند حق این است اگر آمدید روی چشم‌مان، مخلص همه‌تان هم هستیم، اگر نیامدید من نمی‌توانم پا روی حق بگذارم، بلند شوم بیایم در جاهایی که در آن مجالس در مقابل حق موضع گرفته؟ من چطور می‌توانم؟

  • ببینید خودش را داشت، آن محبت‌ها، آن کرامت‌ها، آن مسائل به جای خود، آن حفظ شخصیت و هویت و راه و مسیر هم به جای خود. این دو جنبه را انسان باید همیشه حفظ کند و نگه داشته باشد و با این دو جنبه انسان می‌تواند حرکت کند و هر مشکل و مانعی هست انسان می‌تواند از سر راه بردارد، این وضعیت ایشان بود یعنی حال ایشان این‌طور بود.

  • وقتی که ایشان آمدند در ایران ـ این را می‌خواستیم مطرح کنیم ـ بیست و دو سال در یک همچنین فضایی بودند، به من می‌گفتند فلانی اگر دستور استادم نبود یک ساعت از وقتم را با یک نفر نمی‌گذراندم و در تمام این مدت بیست و دو سالی که من در تهران بودم یک ساعتش را بدون دستور استادم نبود. ایشان مسجد داشتند بهترین مسجد تهران را داشتند در بهترین موقعیت بودند، افراد، اشخاص همه اینها، ولی به اندازه سر سوزنی به این مسجد و به این موقعیت دل نبسته بودند. وقتی که ایشان از این مسجد بیرون آمدند - گاهی ما مطالبی نقل می‌کردیم از ایشان خب ما در تهران بودیم و می‌رفتیم مشهد: فلان اتفاق افتاده...، یک دفعه ایشان گفتند آقا سید محسن اصلا دیگر نمی‌خواهم اسم این مسجد را برای من بیاوری، خیالت راحت هی تو می‌آیی نقل می‌کنی می‌گویی در مسجد این شده، فلان شده، چی چی شده، اصلا اسم این مسجد را دیگر برای من نیاور! این برای چیست؟ برای اینکه تعلق ندارد، در حالی که بقیه این‌طور نبودند.