لزوم رعایت حال دیگران در عین صلابت در راه حق
6این بزرگان آمدند راه را به ما نشان دادند، گفتند اگر حساب حساب علم است علم ما کمتر از بقیه نبوده اگر بیشتر نبوده کمتر نبوده، اگر حساب حساب اطلاع بر مسائل دنیاست اگر ما بیشتر از بقیه اطلاع نداشته باشیم کمتر نداریم، اگر حساب حساب تجربه است خب تجربه ما کمتر از دیگران نیست. آن عمری که بقیه میکنند آن عمر را هم ما کردیم، آن مطالبی که بر بقیه میگذرد آن مطالب هم بر ما گذشته، آن فهم و ادراکی که خیلیها مدعی هستند ما بیشترش را داریم. ما فهمیدیم همه اینها کشک است، همه اینها پشم است، آمدیم دنبال یک مطلب دیگر و رفتیم و رسیدیم و حق را دیدیم و تا آخر عمر هم پایش ایستادیم، حق را دیدیم و تا آخر هم همین است و هر روز هم با تاکید و با استحکام و با اتقان بیشتر و با جذم مبرمتری ما پای مطلب ایستادهایم شما هم بفرمایید، شما هم بیایید.
دو بار مرحوم آقا به بنده فرمودند در دو جای مختلف، یک دفعه من رفتم یک خوابی برای ایشان نقل کردم وقتی گفتم ایشان یک سری تکان دادند و بعد رو کردند به من گفتند آقا سید محسن اگر دنیا را میخواهی ناشناس بمان، اگر آخرت را میخواهی ناشناس بمان! خب من مطلب را فهمیدم دیگر، مسئله را متوجه شدم قضیه چیست. یک مرتبه هم همینطور بدون مقدمه من رفته بودم خدمت ایشان، البته این دومی در همین ماههای آخر حیاتشان بود، همینطور بدون مقدمه نشسته بودیم رو کردند به من و فرمودند که نگاه کن ببین هر چه به نظرت صحیح میآید همان را پیگیری کن و کاری به دیگران نداشته باش و دنیا را برای همیشه رها کن، خیلی این عبارتها برای من عجیب بود، عجیب خب نه اینکه عجیب از نظر... بالاخره خب ما میدیدیم ایشان را، دأب ایشان را میدیدیم و راه و روش ایشان را ما مشاهده میکردیم. وقتی که ایشان آمدند در ایران و مهاجرت کردند از نجف این مهاجرت به دستور استادشان بود، به دستور استاد بود و بیست و دو سال حدود بیست و دو سال در اینجا توقف کردند و مسجد میرفتند و با دوستانشان بودند با رفقایشان بودند.

