حرکت سریع به سمت پروردگار با سلوک نفسی و درونی
8یک وقتی یک از دوستان راجع به یک شخص دیگری میگفت که یک مرتبه احساس کرده بود چهرهاش خیلی مشوش شده بود و تیره شده بود و از حالت عادی خارج شده، وقتی که بعد او را مشاهده میکند میگوید فلانی حالت چطور است؟ بعد خود او هم جویا میشود و مستبصر میشود، متوجه میشود، دقیق در همان موقع فقط در عرض چند ثانیه، در عرض چند ثانیه خطورات شیطانی برای او پیدا شده بوده، همان چند ثانیه، خب چون اتصال برقرار است (ظروف مرتبطه از هم متاثر میشوند) این حالش بد میشود و متوجه میشود عجب این اینطور شده و او میرود و توبه میکند که خب طبعا تغییر پیدا میکند. یعنی در عرض چند ثانیه مسئله به این کیفیت است و این عکس العملی که خب به وجود میآورد. خب اینها مسائل واقعی است و اینها شوخی نیست. ما در این دنیا میآییم و عمر را به هر کیفیتی میگذرانیم و غافل هستیم از آن طرف.
آن شب یک روایتی از پیغمبر خواندیم بعد یک دفعه من متوجه شدم که روایت را نیمه تمام گذاشتم. پیغمبر فرمودند که انی احب من الصبیان من الاطفال اربعه1 [خمسه] که عرض شد یکی اینکه فرمودند یبکون، اینها گریه میکنند و گریه خودش موجب رحمت است و یکی بالتراب یلعبون، قبلش این است یبکون، یصنعون و یخربون، یک چیز را درست میکنند و بعد هم میزنند خراب میکنند. یک ساعت برمیدارند نمیدانم با چوب و خاک و گِل و این چیزها خانه میسازند وقتی خانه را ساختند یک لگد میزنند زیرش همه را میریزند دوباره روی زمین. پیغمبر میگوید من از کار اینها خیلی خوشم میآید. یعنی تعلق ندارند، حالا که اینها را ساختند حالا این را نگه داریم، مواظبش باشیم، کسی نیاید خراب بکند...، نه، سر خودشان را به این چیزها گرم میکنند و بعد میزنند و خراب میکنند یعنی اثری را نمیخواهند از خودشان بگذارند، تعلقی برای خودشان بگذارند، بدون تعلق این عمل را انجام میدهند، همراه با انجام دادن و این صناعت، دل خود را در آنجا گرو نمیگذارند که دل در اینجا گرو باشد. گرو بودن دل خیلی بد است، انسان دلش گرو باشد. گرو فرش باشد، یک وقتی یک فرش میخری یک دفعه فرض کنید یک جای فرش میسوزد، اوه اوه این هم قلبش درد میگیرد، میافتد، نمیدانم چقدر از ارزش این فرش افتاد...، حالا سوخت که سوخت تو چرا میسوزی؟ این که حالا چیز مهمی نبوده. ولی این که رفته این فرش را خریده دلش را هم در آن فرش جا گذاشته، این غلط است. انسان نباید دلش را در جایی گرو بگذارد. فرشی را میخرد خب باید بخرد، بطور عادی و وضع و استفاده باید بگیرد و بعد هم باید محافظت و مواظبت بکند همه اینها به جای خود، حتی اگر کوتاهی هم بکند مسئول است، مسئول هم هست، چون بالاخره فرش هم یک نعمت خداست باید آن را حفظ کرد، اما حالا فرض کنید که یک بچهای آمد آن را سوزاند، خب با یک آتشی چیزی حالا هر چه، سوخت یا اینکه فرض بکنید که خسارتی وارد شد، حالا این یک دفعه ناراحت بشود که چرا این اینطور شد؟ چرا آنطور شد؟ معلوم میشود که این دل اینجا گرو گذاشته، دل نباید اینجا باشد، دل باید جای دیگر گذاشته شود نه در فرش، این پشم است، پلاستیک است، ما که پلاستیک نیستیم، ما که پشم نیستیم، ما که کرک و کتان نیستیم.
- ١- زَهْرُ الرَّبيع، سيّد نعمت الله جزائري، طبع سنگي، ص ٢٥٩ إنِّي أُحِبُّ مِنَ الصِّبْيَانِ خَمْسَةَ خِصَالٍ الاوَّلُ أَنَّهُمُ الْبَاكُونَ؛ الثَّانِي عَلَي التُّرَابِ يَجْتَمِعُونَ؛ الثَّالِثُ يَخْتَصِمُونَ مِنْ غَيْرِ حِقْدٍ؛ الرَّابِعُ لَايَدَّخِرُونَ لِغَدٍ؛ الْخَامِسُ يُعَمِّرُونَ ثُمَّ يُخَرِّبُونَ.

