اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

چشم‌پوشی خداوند و اولیائش از خطاهای انسان

14832
سال 1438
نسخه عربی

چشم‌پوشی خداوند و اولیائش از خطاهای انسان

10
  • حالا هرچه آن گوینده بیچاره بگوید آقا این قضیه این است! نه خیر اصلا شما کی هستی؟ چی هستی...؟ این ها چیست؟ اینها همه افرادی هستند که نفس‌شان قفل می‌شود، قفل، این قفل است. آن نفسی راه به سوی خدا دارد که باز شده است، این قفل باز شده است. می‌خواهد در افراد خوبی‌ها را ببیند در دوستانش، در نزدیکانش می‌خواهد خوبی‌ها را ببیند. اینها را که خدمتتان عرض می‌کنم از رموز سلوک است، از خودم هم نمی‌گویم إنشاءاللَه، چیزهایی که شنیدیم، آنها را نقل می‌کنیم و آنهایی که دیدیم، با چشم خودمان دیدیم.

  • یک وقت خدمت مرحوم آقا رضوان اللَه عیله بودیم یکی از دوستان از اطباء نمی‌دانم الان اینجا هست یا نه، ایشان در آنجا بود و آمد یک قضیه‌ای نقل کرد، در همان ایامی که ایشان ناراحتی قلبی داشتند و در همان سه سال آخر حیات‌شان. گفت که فلان طبیب قلب که الان ایشان هم در مشهد هست و إنشاءاللَه خدا ایشان را سالم بدارد، ایشان نسبت به بنده هم محبت دارد و ابراز محبت و دوستی دارد. ایشان نقل کرده که پریشب یک‌مرتبه نصف شب تلفن منزل صدا کرد، گفتند که یک شخصی از آقایان به نام علامه طهرانی کسالت پیدا کرده‌اند و ایشان را اورژانسی آورده‌اند به بیمارستان، من خیلی مضطرب شدم، چون ایشان از اطباء قلب مرحوم آقا بود و تا آخر حیات مرحوم آقا هم ایشان نسبت به ایشان ارادت می‌ورزید و معاینه‌ای داشت و الان هم هر وقتی که ایشان ما را می‌بیند خیلی نسبت به مرحوم آقا ابراز رأفت و رحمت و مغفرت و بسیار بسیار خاطرات آموزنده‌ای از ارتباط خود ایشان با مرحوم آقا نقل می‌کردند.

  • بعد می‌گوید من خیلی ناراحت شدم و خیلی سریع لباس پوشیدم و در همان بعد از نصف شب رفتم در بیمارستان ببینم آقا کسالتی پیدا کردند و مسئله حادّی پیش آمده؟ رفتم آنجا دیدم این آقایی که او را آورده‌اند اولا شیخ است، سید نیست! بعد هم یک آقایی است که اظهار کرده علامه طهرانی است! ایشان خیلی متأثر شده بود. البته خب ایشان کارش را کرده بود آن طبابت و رسیدگی را انجام داده بود ولی از این که یک همچنین مسئله‌ای و یک همچنین عنوانی و در واقع یعنی سوءاستفاده از عنوان کرده بود (لری و خیلی صریحش همین است) به ایشان می‌گفت چرا این چنین باید باشد؟ اگر همینطور هم به ما اطلاع می‌دادند خب ما می‌رفتیم ما إبا نداریم، یک بنده‌ای از بندگان خداست حتما باید با این عنوان باشد تا ما را تحریک کنند برای رسیدگی و اینها؟ و اگر همینطور می‌گفتند آقای آشیخ فلان کسالت پیدا کرده و در اورژانس است شما بروید و برسید، ما می‌رفتیم ولی چرا...؟ قشنگ یادم هست وقتی که دوست طبیب ما داشت شرح می‌داد ایشان شروع کردند به خندیدن، یک خنده‌ای...