چشمپوشی خداوند و اولیائش از خطاهای انسان
11گفتیم شما برای چه دارید میخندید؟ ایشان گفتند خب آقا چه اشکالی دارد حالا یک بنده خدایی آمده و از عنوان ما استفاده کرده برای این کسالتش، خب مگر ایرادی دارد؟ خب حالا کرده که کرده، حالا شما بیایید و ناراحت بشوید و... الحمدلله که خدا عنوان ما را وسیله سلامتی و درمان و رسیدگی یک فرد دیگری قرار داده است، خدا را شکر که بالاخره ما یک عنوانی داریم و با این عنوان یکی میآید و کارش راه میافتد. ببینید این نمیخواهد تظاهر کند، این وجودش تبدیل شده فقط به رحمت. حالا اگر ما باشیم: اسم آن شیخ کی بود؟ من برم حسابش را برسم! اول بروم بالای منبر و بگویم که آقا این آمده و از عنوان بابای من استفاده کرده است و باید این کار را بکنیم و اگر نکنیم... بعد اسم تکلیف هم میگذارند روی آن! آقا اصلاً این تکلیف است! تا دیگر این کار را نکند و کسی دیگر این کار را نکند و اصلا این مقام امر به معروف و نهی از منکر است و میآییم یک کوه هم درست میکنیم از دلیل و هزار فقه و شرع و شریعت و اینها را هم رویش میگذاریم و میچسبانیم و این بنده خدا را سکه یک پولش میکنیم و آبرویی از او میبریم که اصلا دیگر بیا و بشنو.
کدام یک از این دو راه و از این دو مسیر، مسیر اولیاء خدا و مسیر رضای خدا و منطبق با خیرالساترین و ارحم الراحمین است؟ اینکه من میگویم باید راه اولیاء را برویم همین است. آنها میآیند راه را نشان میدهند هر دو راه میگویند هست، میتوانی آبروی شخص را ببرید و اسمش را هم تکلیف بگذارید، عین جریان امیرألمؤمنین در جنگ صفین، وقتی او آن عمل خلاف را انجام داد حضرت میتوانست چند شقهاش هم بکند یا اینکه نه سرش را برمیگرداند و میگوید کرامت من، عزت من، آن مقام رأفت و رحمتی که پروردگار مرا مَظهر آن قرار داده اقتضا نمیکند، حالا این دشمن من هست هر چه هست، حالا که این طوری دستش را بلند کرده من بلند شوم و بیاییم و آن عمل را انجام دهم. آن یک راه است و این هم یک راه است ما کدام را انتخاب میکنیم؟ هر دو را به ما نشان میدهند یعنی امیرألمومنین آن را نشان میدهد و دیگران هم طور دیگر نشان میدهند. امام حسین آن را نشان میدهد وقتی که حر با لشکریانش میآید و جلویش را میگیرد و حضرت میبیند همین وضع آنها یک ساعته کلک اینها را میکند و همه تشنه و گرسنه و هلاک میشوند. ولی خود حضرت آب را به دهان افراد میگذاشت: انخ الراویة 1 بگذار این آب را در دهانشان. خود حضرت میگذاشت، این قدر از حال رفته که نمیتواند آب بخورد، حضرت میداند که الان این را که آب بدهد فردا میآید و شاخ میشود. اگر ما بودیم چه کار میکردیم: آقا این دشمن است و ما بر حق و این بر باطل است! و الان بهترین موقعیت برای از بین بردن دشمن است! و یک تکلیف شرعی هم به رویش میگذاریم! و یک امر به معروف و نهی از منکر به آن میچسبانیم! و میگوییم خب آقا دفع دشمن واجب است و دفع باطل از اوجب واجبات است و دفع حرامی ... اینها آمدهاند در مقابل ما و مسیر ماو ما که باید اینکار و آنکار را بکنیم اینها سدّ هستند و الان زهی سعادت که همچنین فرصتی دست داده و نباید آن را از دست داد و دلیل شرعی هم میآوریم!!
- وقتی امام حسین علیه السلام متوجه شد كه سربازان حر تشنه هستند فرمودند: سربازان و اسبان آنان را سیراب كنید. اینجا بود كه اصحاب متوجه شدند به چه علت قبلا حضرت بر پر كردن مشكها اصرار می ورزید. عـلـی بن طعان آخرین نفر از سربازان حر بود كه با حالت تشنگی از راه رسید. حضرت فرمود: انـخ الـراویـه! راویـه در لـغـت عراقی به مشك آب گفته می شود, اما او مقصود حضرت را نـفـهمید, مجددا امام فرمودند: انخ الجمل, شتررا بخوابان! علی بن طعان میگوید: شتر را خـوابـاندم و آب نوشیدم ولی آب از اطراف مشك میریخت , حضرت فرمودند: اخنث السقا! اما او از كـثـرت تـشـنـگـی نمی داند چه كند. حضرت تشریف آورد و دهانه مشك او را برگرداند تا خود و اسبش سیراب شدند.
- وقتی امام حسین علیه السلام متوجه شد كه سربازان حر تشنه هستند فرمودند: سربازان و اسبان آنان را سیراب كنید. اینجا بود كه اصحاب متوجه شدند به چه علت قبلا حضرت بر پر كردن مشكها اصرار می ورزید. عـلـی بن طعان آخرین نفر از سربازان حر بود كه با حالت تشنگی از راه رسید. حضرت فرمود: انـخ الـراویـه! راویـه در لـغـت عراقی به مشك آب گفته می شود, اما او مقصود حضرت را نـفـهمید, مجددا امام فرمودند: انخ الجمل, شتررا بخوابان! علی بن طعان میگوید: شتر را خـوابـاندم و آب نوشیدم ولی آب از اطراف مشك میریخت , حضرت فرمودند: اخنث السقا! اما او از كـثـرت تـشـنـگـی نمی داند چه كند. حضرت تشریف آورد و دهانه مشك او را برگرداند تا خود و اسبش سیراب شدند.

