اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

چشم‌پوشی خداوند و اولیائش از خطاهای انسان

14832
سال 1438
نسخه عربی

چشم‌پوشی خداوند و اولیائش از خطاهای انسان

8
  • اما اگر قرار باشد از همین خطاط بزرگ آنچه را که او می‌خواهد درنیاید و خودش ایشان می‌گفت که خط حال می‌خواهد، حوصله می‌خواهد و غیر از آن هم می‌خواست بگوید حال و هویٰ می‌خواهد (غیر از آنکه حال عادی باید مناسب باشد) می‌گفت اگر من در این موقعیت نباشم خطم فرق می‌کند و اگر آن‌طور بود به کسی نشان نمی‌داد. مثلاً می‌گفتیم آنها... می‌گفت نه آنها را نگاه نکن! بیا اینها را نگاه کن! آنها را همینطوری در بی‌حالی نوشتم تا راه بیافتم، یک خرده نوشتم. هر کس همینطور است، حبّ به ذات حبّ به آثار و لوازم ذات را هم دارد.

  • خوبیِ من [خط خوب من] را بیا ببین! حالا من صد سال هم مثل همان خط بد او نمی‌توانم بنویسم ها، حتی مثل همان خط خرابش، ولی او می‌خواهد آن هنرش که این تو است آن را خوشش می‌آید آنی که رسیده به آنجایی که برای او مطلوب است می‌گوید این خط را ببین آن را نگاه نکن، من آن را سر بی‌حوصلگی نوشتم، فرض کنید که سریع نوشتم.

  • همه ما همین هستیم، همه ما می‌خواهیم هنر خودمان را، خوبی خودمان را، آنچه را که مورد تحسین دیگران است آن را ارائه بدهیم، نه آن عملی را که انجام دادیم، نقصی را که انجام دادیم و همینطور در همه چیزها دیگر. یک شب که بلند می‌شویم برای نماز شب یک جوری فردا می‌خواهیم به همه بگوییم بله دیشب دیگر یک مقداری کسالت داشتم ولی حالا علیٰ کل حال چند رکعتی عرض می‌شود که بله! توفیق پیدا کردیم و نماز خواندیم! تا حالا شده که شب‌هایی که بلند نمی‌شویم برویم فردا بگوییم دیشب نشد بلند شویم برای نماز شب؟ پنهانش می‌کنیم، اگر هم سوال کنند که آقا دیشب موفق به نماز شب شدید؟ یک خنده‌ای می‌کنیم می‌گوییم الحمدلله خداوند توفیق می‌دهد خیلی از شب ها بالاخره... می‌گوییم آقا دیشب را می‌گوییم دیشب بلند شدی؟ درمی‌رویم، چرا؟ چون این را برای خودمان یک نوع نقص می‌دانیم و قلمداد می‌کنیم. البته انسان باید از این مسائل بگذرد ولی خب به عنوان شوخی و جدی حالا هر چی می‌خواهید حساب کنید یک همچنین چیزهایی هست. خب وقتی اینطور هست چرا انسان بیاید عیب دیگران را بخواهد فاش کند؟ چرا؟ هیچ شده تا به حال ما در ارتباط با رفقا و دوستانمان، حالا به بقیه کار نداریم، به غریبه و فلان... دنبال خبری که از او می‌گیریم دنبال خبرهای خوب را بگیریم نه دنبال خبرهای نامناسب؟ آیا شده؟ حالمان نسبت به این مسائل چگونه است؟ اگر یک وقت به اینجا رسیدیم که یک شخصی از یک رفیقی می‌خواهد خبری نقل کند و خبر در آن جنبه تنقیص او است ما اصلا جلوگیری کردیم و نگذاشتیم و باطناً حالت اشمئزاز و حالت تکدر پیدا شد حالا کم کم یک چیزی دارد می‌شود، یک خبری، یک مسئله‌ای دارد اتفاق می‌افتد. و اگر خدای ناکرده، خدای ناکرده، خدای ناکرده، اگر حال ما طوری بود که وقتی می‌خواهیم خبری از رفیق بگیریم حالی از او بپرسیم هی سَرَک می‌کشیم، نقطه ظعفش را پیدا کنیم بدانیم الفاتحه! بی‌خود نرویم اینقدر ذکر بگوییم و بیخود نرویم اینقدر نماز بخوانیم، فایده‌ای ندارد، این حال می‌شود حال شیطانی. ولی اگر این حال شدی خب امیدی هست که خداوند عنایتش، لطفش، کرمش، رحمتش... چرا؟ چون خود او خیرالساترین است.