چشمپوشی خداوند و اولیائش از خطاهای انسان
7نه، خدا این کنتور را هم نگذاشته روی این پیشانی و اگر میگذاشت کسی کاری نمیتوانست بکند همه صفر بود، دروغ:صفر، تهمت: صفر، اینها همه صفر بودند و این دیگر فایدهای ندارد و این دیگر باعث رشد نیست و چیزی که از روی زور باشد که باعث رشد نمیشود. این کنتور را هم خدا نگذاشته است. خب پس آمده چه کرده؟ گفته من خدای شما هستم و شما هم همه آثار من هستید اگر عمل صحیح انجام بدهید همانطور که در عبارات امام سجاد علیه السلام بود کار صحیح و درست را خدا فاش میکند و برملا میکند، کار خلاف را نه.
خدا رحمت کند استاد خطی داشتیم، استاد خط مرحوم سیدحسین میرخانی که به تحقیق میتوانم بگویم که مانند او کسی نبود، من فقط یک نفر را تاکنون در بین استاتید خط میدانم که شاید بر او ترجیح داشت و إلاّ نسبت به گذشتگان و آیندگان مانند او را بنده در خط ندیدم البته به تشخیص من. وقتی میرفتم خدمت ایشان در همان زمانهای سابق، در زمان شاه، یک دارالکتابهای داشت در همان پایینتر از خیابان سعدی، ما هفتهای دو جلسه یا سه جلسه خدمت ایشان میرفتیم. مثلا اگر قرار بود ساعت ١٠ برویم ایشان ساعت ٩ آمده بود و یک ساعتی در آنجا نشسته بود و در این یک ساعت خب اینها بیکار که نمینشینند شروع میکنند خط نوشتن. وقتی میرفتیم پیش ایشان مینشستیم مشق مینوشتیم، تعلیم بگیریم و...، من یکدفعه میدیدم که با یک شوقی و با یک ذوقی شروع کرد به یک دسته چند تا کاغذ مثلاً حدود هفت یا هشت یا ده تا کاغذ از کنار برداشت و میگذاشت جلوی من میگفت فلانی بیا نگاه کن این برای یک ساعت من است، این یک ساعتی که اینجا بودم. واقعا وقتی نگاه میکردم اصلاً چه بود این سیاه مشقی که در این مدّت کرده! من آثار شوق و ذوق را در او آنچنان میدیدم که انگار هی میخواهد اثر خودش را به این نشان دهد و به آن نشان دهد و این طبیعی است و این هنری است که از نفس او و ضمیر او زاییده شده و میخواهد این هنر را به دیگران هم نشان بدهد و ارائه دهد. به زور اگر یکی از آنها را از او میگرفتیم، مگر میداد؟ ابدا و بالاخره با اصرار یکی از آنها را به زور میگرفتیم.

