ضرورت اعتراف به خطا و تاثیر آن در سیر و سلوک
9امام سجاد علیه السلام به ما دارند یاد میدهد، حضرت میگوید اینطوری با خدا باش، راه سیر و راه سلوک این است که میگوید خدایا من نه اینکه از عقوبت تو نمیترسم نه! خیلی هم میترسم ولی میدانم تو تعجیل در عقوبت نداری و ستار هستی، خیرالساترین هستی، این خیرالساترین را حضرت میگذارد برای اینجا که آدم امید پیدا کند، دلش روشن بشود، انبساط پیدا کند، نه اینکه حالا که من این خطا را کردم دیگر تمام شد! دیگر ما از خیلیها میشنیدیم در همان زمان آقا، بعد از آقا، وقتی که یکی یک مسئلهای برایش پیدا میشد یک دفعه میگفتند خب حالا ما برای چه اینجا باشیم شاید هم ما مثل او شدیم! شاید هم مثل او نشدی، چرا اینطور قضیه را میگیری این چیه؟ وسوسه شیطان است که میآید دل را یک دفعه خالی میکند، نگاه کن فلانی با این همه عبادت و نماز شب و این تعریفهایی که ما تا حالا از آقا میشنیدیم، بَه! این تَقِّش درآمد! خب تق او درآمد از کجا معلوم تق تو دربیاید؟ مگر قرار بر این است که تق همه در بیاید؟ تو از همان اول خودت را میگذاری کنار که خب تق ما در میآید و پس ما برویم! به به این به همان شُلی، خب برو، تو که میگویی تق من درمیآید خب برو، برو دیگر چرا ایستادی؟ اگر تو خودت نمیخواهی... گفت: گر خود نمیپسندی تغییر ده قضا را.
تو خودت داری میگویی که من هم مثل او تق من در میآید خب بلند شو برو، مگر اینجا کسی نازت را میخرد؟ مگر اینجا کسی نامه برایت مینویسد؟ مگر کسی در اینجا برایت فرش قرمز و طاق نصرت و اینها برایت میاندازد؟
تو بنده خدا وقتی که یک مرض بگیری بلند میشوی بگویی: "خب او هم مریضی گرفت و دیگر فایده نداد و پس ول کن سر جایت بنشین؟!" یا نه تمام هست و نیست و دار و ندارت را خرج میکنی که دو روز بیشتر عمر کنی! حالا آنجا اشکال ندارد ولی اینجا سر قضیه راه و سلوک و این حرفها که میشود: خب آقا آن را که دیدیم تق آن درآمد و از کجا برای ما هم یک روز درنیاید! اینقدر سست گرفتن! اینقدر بیبهاء با مطلب برخورد کردن! و نسبت به این مسئله اینطور... خیال میکنند آمدن در اینجا (یعنی خدمت بزرگان منظورم است) مثل کلاس خیاطی رفتن، مثل کلاس زبان رفتن، مثل کلاس آموزش رانندگی رفتن است، این رانندگی نشد آن رانندگی، این آموزش نشد آن آموزش، این هم خب یک کلاس است دیگر! حالا نشد...، نه جان من! اینجا آمدن در جایی است که سعادت و هلاکت در اینجا تعیین میشود یا سعادت یا هلاکت، نه اینکه حالا اینطور نشد آنطور، آنطور نشد یک جور دیگر، قضیه این است مطلب اینطور است، یا به سعادت ابدی یا به هلاکت و بوار ابدی، این مسئله انسان به اینجا میرسد.

