حقیقت گناه و توضیح مسئلۀ «سالک گناه نمیکند»
15و نسبت به همه بزرگان این مسئله بوده، نسبت به همه بوده، یعنی تا آنجایی که من در نظر داشتم و دیدم و نسبت به احوال آنها این قضیه وجود داشته و بر این اساس انسان باید حالش را جوری قرار بدهد و به دنبال این باشد که حال فردی باشد که در مقام خوف است و اشتباهی که میکند و خطایی که میکند در صدد جبران بربیاید و توبه و انابه بکند و از خدا بخواهد که از گناهش بگذرد.
خلاصه بگویم و سربسته، خدا از بندهای خوشش میآید که بگوید خدایا من غلط کردم، از این خوشش میآید. آن بندهای که میگوید خدایا من دیشب بلند شدم نماز شب خواندم خیلی از این [خوشش نمیآید] آن بندهای که بگوید آقا من رفتم امروز دست در جیبم کردم فلان قدر به فقیر پول دادم، آن بندهای که بیاید بگوید من امروز فلان دعا را خواندم، آن بندهای که بگوید من امروز شش جزء قرآن خواندم، آنکه بیاید بگوید این کار و آن کار را کردم، میگوید خب خواندی که خواندی خب خیرش را هم خودت بردی، ثوابش را هم خودت بردی اگر هم چیزی بوده به خودت رسیده حالا چرا به حساب ما داری میگذاری؟
اما اگر بندهای بیاید بگوید خدا من این غلطی که کردم این اشتباهی که کردم بیا تو ببخش! خدا این را دوست دارد، این را میخواهد، بندهای که توجه به او میکند بدون اینکه بخواهد خودش را مطرح کند. تو چه کسی هستی که خودت را جلوی من مطرح میکنی؟ تمام اینها مطرح کردن است دیگر. در عین اینکه انسان باید به دستور عمل کند و مو به مو به مطالب و دستورات و فرامین عمل کند به جای خود، در عین حال در نفس و در ارتباط با پروردگار نباید حالش حالی باشد که این را بخواهد به حساب خودش بگذارد، خدا توفیق عمل و فهم و درک این مطالب را بیش از پیش به همه ما عنایت کند.

