حقیقت گناه و توضیح مسئلۀ «سالک گناه نمیکند»
10و لذا میفرمودند که وقتی که انسان یک خطایی میکند و بعد متوجه میشود آن توجهی که میکند آن استغفاری که میکند آن میآید و آن اثر را از بین میبرد، یعنی همان آثار را و خصوصیات را از بین میبرد. مسئله این است که خدای متعال ما را خطاکار خلق کرده، خطاکار آفریده، امام علیه السلام در این فقرات هم همین را میخواهند بفرمایند. میخواهند بفرمایند که شما ای بندگان خدا همه بندگان خطاکار هستید این مسئله مسلم است و به واسطه این خطاست که مسئله عبودیت برای شما روشن میشود، اگر خطا نباشد انسان کم کم عجب برایش پیدا میشود و خود را از دیگران بالاتر میبیند. خود را از دیگران بالاتر میبیند و ما میدیدیم در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه کسانی که در دو جهت حرکت میکردند، یکی این که حالاتی پیدا میکردند که این حالات را طبعا بقیه نداشتند، خب این یک امتیازی بود نسبت به بقیه، حالا یا بیان میکردند یا بیان نمیکردند. البته خب ما متوجه میشدیم اما خود این شخص در ضمیر خودش و در نفس خودش به چه نحو حرکت میکرد؟ به ظاهر میگفت که عنایت پروردگار است، ولی یک ده درصدی را به حساب خودش میریخت حالا فوقش بگوییم نود درصدش را به حساب خدا میریخت، ده درصد را یواشکی کنار نگه میداشت، بیست درصدی، حالا افراد فرق میکردند، بعضیها ماشاءلله صددرصد را به حساب خودشان میریختند، اصلا خدای مظلوم، آن خدای مظلوم. تمام آن علل و اسبابی که برای این حال و برای این موقعیت بودند را اصلا به حساب آنها چیزی نمیگذاشت. فقط همه را برای خودش میگذاشت. این یک حرکت از این طرف، از طرف دیگر به واسطه این حالاتی که پیدا میکرد خودش را با مرحوم آقا و با بزرگان نزدیکتر از بقیه میدید و واقعا هم میدید، میدید که نسبت به بقیه نزدیکتر است، هی دارد نزدیکتر میشود، هی این مدرکاتش دارد بیشتر میشود، و به واسطه ازدیاد این مدرکات طبعا به افق استاد، خودش را نزدیکتر احساس میکرد و این نزدیکی موجب میشد خود را از بقیه متمایز به حساب بیاورد.

