حقیقت گناه و توضیح مسئلۀ «سالک گناه نمیکند»
8خدمت مرحوم علامه طباطبایی بودیم با مرحوم آقا، در منزل دامادشان در تهران، آن دامادشان که منزلشان در شمران بود. بعد یکی از آقایان از مرحوم علامه سوال کرد که آقا آیه داریم راجع به اینکه جهنم یا بهشت الان وجود دارد؟ در آیات قران آنچه که هست بعداً است که خب بله هم آیات قرآن هست و هم روایات و شکی در آنها نیست...، تا این حرف را زد مرحوم آقا این آیه را خواندند وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكٰافِرِينَ مرحوم علامه طباطبایی فرمودند بله همینطور است همین آیه که ایشان قرائت کردند دلیل این مسئله هست.
جهنم احاطه به کافرین دارد، لمحیطة یعنی چه؟ یعنی همان حالی که دارد، همان حالی که دارد خودش جهنم اوست، دیگر میخواهی چه کار بکنی؟ خب چرا نمیسوزاند؟ دارد میسوزاند این آمپول خورده منگ است، او را کرخت کردهاند هر بلایی سرش بیاورند نمیفهمد، اگر بسوزد خب متوجه میشود، متوجه میشود وقتی انسان را سرّ کنند، بیهوش کنند که خب آدم اصلا هیچی نمیفهمد، هر بلایی هم سر آدم دربیاورند آدم نمیفهمد، وقتی که به هوش آمد آن وقت میفهمد تازه چه به سرش آوردهاند، ولی بعضی از اوقات سرّ میکنند، وقتی سرّ میکنند آدم در عین اینکه شاعر است و میفهمد در عین حال احساس ندارد، اینهایی که از کمر سرّ میکنند و بعد عملشان میکنند و خب خود ما هم برایمان پیش آمد دیگر در بیماری و عمل قبلی. در موقع سرّی من اصلا احساس نداشتم، یعنی احساسی که من داشتم نسبت به آن تختی که آهنی بود و دست که به آن میزدم و دستی که به پایم میزدم هر دو یک احساس بود، هیچ احساسی نداشتم، اصلا، در عین حالی که میفهمیدم، شاعر بودم، بیدار بودم و درک داشتم.
افرادی که در دنیا به این مصیبت مبتلا میشوند مثل آدمی میمانند که نصف بدنش را سرّ کردهاند، هر بلائی سرش بیاورند دیگر نمیفهمد، هر کاری بکنند نمیفهمد، اصلا انگار نه انگار. فقط ما نگاه میکردیم به اینها و به این چیزها به هیچ وجه من الوجوهی، اینکه الان دارند چه میکنند و چاقو میکنند انگار نه انگار. ولی وقتی که میرویم آن دنیا همان زمانی که کم کم این از سرّی میخواهد دربیاید، کم کم میخواهد درآید وقتی درآمد چون آن درد و ناراحتیها که از بین نرفته، سرّی از بین رفته ولی درد هست، آن کدورت گناه هست، آن کدورتی که نفس با آن کدورت آمده جلو، آن کدورت به حال خودش باقی است، وقتی که باقی شد یک مرتبه فریاد میرسد به کجا، این فریاد را در دنیا هم داشته منتهی نمیفهمیده، نه اینکه در آن دنیا درد را خدا بیاورد و بر طبق ناراحتی و نمیدانم فریاد و اینها. نه، همین حالت را داشته و با خودش آورده آن طرف، خدا چیزی درست نکرده عقرب و مار و هزارپای جهنم و نمیدانم آتش و هیزم و اینها، هیچی خدا درست نکرده هر کدام اینها یک عمل و یک کدورت خاص است، عقرب یک چیز است، مار یک چیز است، گزندگان یک چیز هستند، سوزشها یک چیز است، سَرٰابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشىٰ وُجُوهَهُمُ اَلنّٰارُ ﴿إبراهیم، ٥٠﴾1 اینها همه یک چیز است، آن قیر مذابی که داریم ریخته میشود آن یک چیز است، هر گناهی هر کدورتی اینها هر کدام برای خودشان یک حساب جدای خاص خودشان را دارند. خب اینها خب ما داریم اینها را مشاهده میکنیم.
- پیراهنهایشان از قطران [مادهای متعفّن، قابل اشتعال و بدبو] است، و آتش چهرههایشان را میپوشاند.

