اهمیت عیب پوشی در سیروسلوک
5اینها همانهایی هستند که فرقی نکردهاند، تفاوتی نکردهاند. اگر علاّمه طهرانی شصت ساله بشود، با آن سی سالهاش یکی است، هیچ تفاوتی نمیکند. فقط سن بالا میرود نفس همان است، بیرنگی همان است، بهبه بله مولانا که دارد:
چون که بیرنگی اسیر رنگ شد *** موسئی با موسئی در جنگ شد1 تا وقتی که ما بیرنگ هستیم هیچ دعوایی نداریم.
روایت پیامبر درباره خصوصیات خوب کودکان
چند شب پیش عرض کردم که پیغمبر فرمودند که: من از بچّهها چهار صفت را دوست دارم إنّی أُحِبُّ مِنَ الصِّبیانِ أربعة2 [خمسه]. یکی که «یَبکونَ» گریه میکنند توضیحاتی راجع به این قضیّه دادیم. یکی هم و مِن غیرِ حِقدٍ یَتخاصَمون بدون کینه با هم دعوا میکنند. یکدفعه میبینید سر هیچ چیز دعوایشان شد، بعد هم سر هیچ چیز با هم آشتی میکنند. هم سر هیچ چیز دعوا میکنند بعد هم سر هیچ چیز آشتی میکنند و دو مورد دیگر هم دارد که وَ بالترابِ یَلعَبون َ و یُعَمِّرونَ و یُخَرِّبونَ میسازند و خراب میکنند.
این حالت بیرنگی آنها است. بچه رنگ ندارد هیچ رنگ ندارد. میآید با یک بچه رفیق میشود که بیایید با هم گرگم به هوا بازی کنیم، بیایید ـ فرض کنید که ـ دنبال هم کنیم. حالا اینکه او چه وضعیّت خانوادگی دارد، آن چه وضعیّتی دارد اصلاً به اینها نگاه نمیکند، فقط خود همان وجودش صرف الوجود مورد نظر است و اینها همه از آثار توحید است. یعنی این بچّهها وقتیکه از آن عالم میآیند، آن عالم بیرنگی و عالم بیهوایی و عالم بیقالبی و عالم بیتقیّدی، این صفات را با خودشان میآورند، لذا آدم خوب است به این بچّهها نگاه کند و یاد بگیرد.
شهادت بچّه را هم میگویند: «آن دفعه اوّلش قبول است.» از یک بچّه سؤال بکنند که فلان کس چه انجام داد، حالا فوقش پدرش هست یا مادرش [با صراحت] میگوید، بعد دفعه دوّم که دعوایش میکنند که چرا رفتی و گفتی و فلان، دفعه دوّم میبینید که چیز دیگری گفت. میگویند آن اوّلی قبول است. آن دفعه اوّل که شهادت میدهد، آن را از روی بیرنگی گفته است، از روی صدق و از روی صفا گفته است آن مورد پذیرش است.
- . مثنوی معنوی ـ دفتر اوّل
- . کتاب زَهْرُ الرَّبیع سیّد نعمت الله جزائری، طبع سنگی، ص 259. إنِّی أُحِبُّ مِنَ الصِّبیانِ خَمسَةَ خِصالٍ: الاوَّلُ أنَّهُمُ الباکُونَ؛ الثّانِی عَلَی التُّرابِ یَجتَمِعُونَ؛ الثّالِثُ یَختَصِمُونَ مِن غیرِ حِقدٍ؛ الرّابِعُ لایَدَّخِرُونَ لِغَدٍ؛ الخامِسُ یُعَمِّرُونَ ثُمَّ یُخَرِّبُونَ. «من پنج کار اطفال را دوست دارم: اوّل آنکه پیوسته گریانند؛ دوّم آنکه برسر خاک گِرد میآیند؛ سوّم آنکه بدون حقد و کینه با هم دعوا میکنند؛ چهارم آنکه برای فردا چیزی را ذخیره نمینمایند؛ پنجم آنکه خانه میسازند و سپس آن را بدست خودشان خراب میکنند.»

