
اهمیت عیب پوشی در سیروسلوک
و تأثیر نفسانیات در رفتار انسان
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این بیان بر اساس کلام امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، به ارزش و جایگاه عیب پوشی پرداخته است. ستاریّت که یکی از صفات خداوند است، ملاک مهمی برای تشخیص قرب بندگان به پروردگار است. پرداختن به عیوب و نقاط ضعف دیگران در هر حالتی، مورد نهی ائمه و اولیای الهی بوده و از بزرگترین موانع در سلوک است. مرحوم استاد با بیان حکایاتی از اولیای الهی خصوصا علامه طهرانی (قدّس الله سرّه)، روش تربیتی آنها در پوشاندن عیوب دیگران را تبیین میکند.
اهمیت عیب پوشی در سیروسلوک
3ولی یک وقتی، نه! اصلاً تمام رفتار انسان در بیرون فیلم و دکور میشود، آن دیگر زائد بر مسئله است که آدم آنچنان مراقبت کند و آنچنان دقّت کند و آنچنان بخواهد این مسائل را در نظر بیاورد که اصلاً تمام حرکات و سکناتش و اینها مواظب باشد، یک ابرو هم بجای خود کج نکند، اینها همهاش برای نفس و انانیّت است. یعنی انانیّت نفس میآید و از انسان یک هنر پیشه میسازد. هنر پیشه یعنی همین. هنر پیشه یعنی [کسی که] کارش این است که خود را به شکل دیگری در میآورد و یک شخصیّت دیگر را بجای شخصیّت خودش جایگزین میکند. بهترین هنر پیشه آن هنر پیشهای است که بتواند آن مسئولیّت و برنامه و ماموریتش را طبیعیتر ارائه و نشان بدهد.
هرچه طبیعیتر باشد، معلوم است که نقشش را بهتر ایفاء کرده است و هنر پیشههای خیلی معروف آنهایی هستند که آنچنان در نقش آن مورد وارد میشوند که خصوصیّات رفتار و تصرّفات و کارهای آنها را کاملاً میتوانند مجّسم کنند. آدم هنر پیشه میشود و از جلد خودش درمیآید و در یک جلد دیگر وارد میشود، این میشود هنر پیشه.
و این [تغییر رفتار] به خاطر نفس است. یعنی نفس خودش را در یک تنگنا و مضیقه قرار میدهد بهنحویکه نمیتواند از آن تنگنا خارج بشود. تا قبل از اینکه موقعیّتی پیدا کند همه او را در خیابان میدیدند، میرود و میآید، میرود نانوایی در صف نانوایی میایستد، میرود قصّابی و نیم کیلو یا یک کیلو گوشت میخرد، سبزی خوردن و این چیزها [میخرد.] اما همینکه یک موقعیّت پیدا کرد دیگر کسی او را در خیابان نمیبیند یا در تاکسی آنها را نمیبیند، با ماشین میآیند و با ماشین میروند. و دیگر اصلاً در صف نانوایی و قصّابی که هیهات [نمیایستد]، اصلاً خود همین قادح عدالت میشود. اصلاً همین مسئله قادح عدالت میشود، اگر فلان آقا بیاید ـ فرض کنید که ـ در صف قصّابی بایستد بعد بگوید: «آقا یک کیلو گوشت میخواهم.» همه میآیند نگاه میکنند که این کیست که آمده اینجا و اینجا ایستاده است، حالا ـ فرض کنید ـ این رفته است یک مرغ بخرد، یک ماهی بخرد، [مگر] چه شده است! درحالیکه چه فرقی دارد؟
