لزوم سیروسلوک تدریجی و مرحلهای
10خب آمده خودش را عوض کرده است. ننشسته پایش را بیندازد روی آن پایش هرچه شد که شد، آمده خودش را عوض کرده، آمده به راه افتاده است، آمده به کار افتاده است، آمده دستورات بزرگان را عمل کرده است، آمده به تربیت بزرگان تن داده است نه اینکه جفتک انداخته، نه اینکه بهجای تن دادن لگد انداخته! وقتیکه تسلیم شده، تسلیم شده آن هم شروع میکند از راهش وارد شدن، یک ضربه را میزند. میگوید میخواهد تسلیم بشود دیگر، وقتی تسلیم میشوید همینطور نگاهت که نمیکند، اگر نگاه نکند دیگر تسلیمی و غیر تسلیمی چه فایدهای دارد؟
وقتیکه تو تسلیم میشوی با این تسلیم شدن یک تعهد و مسئولیّتی میآید روی آن ولیّ خدا، آن ولیّ خدا میگوید حالا که تسلیم شدی پس بگیر و بخور این اولیش، خب خودت گفتی من تسلیم هستم. اگر تسلیم نیستید هیچ کاریت نداریم، بفرمایید آقا بفرمایید، خواهش میکنم لطف فرمودید بزرگوار هستید اختیار دارید، شما کجا و ما کجا، اینها همه برای زمان قبل از تسلیم شدن است. وقتی آمدی گفتی که آقا تسلیم هستم، ببینیم راست میگویی یا نه؟ یکوقت میگویی با ما شوخی میکنید که تو را به خدا بیا ولمان کن. همان بگذار ما به کارمان برسیم، هم خودت را به دردسر نینداز. آن پشتکی که میخواهی سه سال دیگر بزنی همین نیا، که آن ملق و پشتک را نزن و به کسی هم فحش ندهید، نه از اوّل نیایید.
اما وقتی آمدی گفتی میخواهم تسلیم شوم حالا که میخواهی بیایی تسلیم شوی بسم اللَه، او که رهایت نمیکند، امروز یکی و فردا یکی.
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق ** هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
به به به! این حافظ تسلیم بوده است. میگوید قبل از اینکه حلقه به گوش باشم خبری نبود؛ بیا و برو و بهبه و چهچه و هیچ خبری نبود ـ معنای حلقه به گوش یعنی تسلیم ـ تا تسلیم او شدم، تا هرچه داشتم در دایره ریختم، تا این نفس و انانیّت را کنار گذاشتم، گفتم که اختیار من را از تو و اختیار تو از من است، وقتی این را گفتم او هم گفت بسم اللَه، امروز یکی، دو ماه دیگر یکی دیگر، سه ماه دیگر چه یک مقدار دیگر.

