لزوم سیروسلوک تدریجی و مرحلهای
11یکی یکی یکی میبیند عجب! اول میبیند سخت است، آخ آخ آخ بدجوری خورده است. حالا یک مقدار که میگذرد بعداً دومی را که میخورد و سومی، دیگر کمکم عادت میکند پوست آدم کلفت میشود کمکم، بعد به حدی کلفت میشود که اصلاً دیگر نمیفهمد، آنجایی که نمیفهمد خیلی خب! حالا درست شد، حالا همانی را میخواهید که او میخواهد، همانی شدید که او میخواهد و او به دنبالش است. «هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم»
این غم که دارد میآید دارد مبارک باد میگوید، میگوید بنده خدا کجا نشستهای مگر از این غمها سراغ کسی دیگر میآید؟! این غم برای تو آمده و اختصاصی برای تو فرستاده شده است. باید مبارک باد بگویی و جشن بگیری، باید چه کنی چه کنی. بعد آدم میبیند دارد عوض میشود، این او نیست، این قبل از این یک چیز دیگر بود بعد یک چیز دیگر بعد دوباره یکی دیگر آمد. خیال میکنید آدم همین است دیگر. حال آدم همین است، نماز آدم دیگرهمین است، روزه آدم همین است. قرآن که میخواند همین است. توّجه همین است، تا به این حال عادت میکند خدا میگوید حالا عادت کردید نه هنوز با تو کار داریم. دوباره یکی دیگر میآید، آدم به هم میریزد، بالا و پایین میرود و آن هم از آنطرف، ریموت کنترل دستش است که حساب را داشته باشد یک وقت این قطع نشود، حساب دستش است. یکدفعه میبینید عوض شد.
بعد وقتی آن غم میرود آدم می بیند این چرا اینطوری است، چرا الان حالش اینطوری است. چرا یک فضای دیگری پیدا کرده است، این برای چیست؟ برای اینکه خدا سر به سرش میگذارد منتها سربه سر راست راستی، نه! اینکه بخواهد سر کارش بگذارد آن بقیه را خدا سرکار میگذارد، نه! با اینها که خدا کار دارد و با اینها که کار دارد و انتخاب شدهاند برای آنجا یکی یکی میآید.

