اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم سیروسلوک تدریجی و مرحله‌ای

14556
سال 1438
نسخه عربی

لزوم سیروسلوک تدریجی و مرحله‌ای

3
  • به‌طور کلی صفاتی که در اشخاص هست و اینها صفاتی است که صفات مستحسنه و مربوط به خود ذات پروردگار است، خدای متعال روی این صفات حساب می‌کند. گرچه آن شخص، شخص موحدی هم نباشد ولی ممکن است دارای یک صفت خوبی باشد؛ حاتم طائی سخی بود ولی موحد نبود. خیلی بودند افرادی که اینها داری صفات خوبی بودند ولی اهل توحید نبودند، حالا یا مستضعف بودند یا اینکه مستضعف هم نبودند ولی یک هم‌چنین مسئله و هم‌چنین مطلبی را داشتند و ما می‌بینیم که در حکایات، در احادیث، در أخبار اینها مورد مدح قرار گرفته‌اند به همین جهتی که دارای این صفات بودند.

  • انسان باید به این سمت حرکت کند، به این سمت حرکت کند و برود و خودش را متحوّل کند؛ چون این صفات، صفات پروردگار است و بنده برای رسیدن به آن ذات پروردگار باید متحوّل بشود و برگردد و این نفس او که متوغّل در شهوات است و در مادیّات است و در هواها است، این نفس باید کم‌کم از این توغل خارج بشود، بیرون بیاید تا بتواند با آن عالم، که عالم تجرّد و عالم بی‌عیبی و بی‌نقصی و بی‌خدشه و بی‌خلاف است باید با آن عالم اُنس بگیرد تا اینکه بتواند در آن فضا وارد شود.

  • آیینه شو وصال پری طلعتان طلب ** اول بروب خانه دگر میهمان طلب1

  • این یک اصل حقیقی و یک اصل واقعی است؛ کسی که می‌خواهد بیاید در عالی‌ترین بحث و درس از علوم شرکت کند نمی‌تواند همین‌طوری سرش را بیندازد پایین و وارد مدرس و فضای آموزشی در آن سطح و در آن فضا بشود. باید بیاید مطالب قبل را درست کرده باشد، درسش را خوانده باشد. پانزده سال باید بیاید درس بخواند، یکی‌یکی قدم اول، قدم دوم تا این علوم را یک‌به‌یک در خود تحصیل کرده باشد و بعد بتواند بیاید حالا در فلان کلاس شرکت کند.

  • یک وقت ما در دارالشفاء آن موقع‌ها که مباحثه داشتیم ـ آن بحث سوم، مثل اینکه فلسفه بود ـ یک روز یک بنده خدایی آمد عراقی هم بود ایرانی نبود. آمد آنجا و نشست ـ من گفتم از نگاهش پیداست این الان شروع می‌کند به ... ـ شروع کرد اعتراض کردن. ما دیدیم که خیلی دارد پرت‌وپلا می‌گوید. هیچ چیز نگفتیم و نگفتیم دیدیم که نه، ول‌کن نیست. گفتم: آقاجان! این بحثی که ما الان داریم می‌کنیم این أسفار است شما کجا بوده‌اید؟! گفت: آقا من هر جا که بودم شما به من چه کار دارید؟ شما جواب سؤال مرا بده. گفتم: بنده معذرت می‌خواهم! بنده سؤال‌ها را می‌توانم پاسخ دهم که قبل آن، طرف درسش را خوانده باشد، عذر می‌خواهم بفرمایید. ناراحت شد و بلند شد و قهر کرد و رفت. گفتم: الهی شکر، مطلب زود ختم به خیر شد! اقلاً با ما گلاویز نشد! چون از او برمی‌آمد که بیاید و به آن نحوه ... تو که این درس را نخوانده‌ای، باید هشت سال درس خوانده باشی تا الان بیایی اینجا. تو چه می‌گویی؟! اینکه نشد. بیاید هیچ فایده‌ای برایش ندارد و دردسر درست می‌کند برای همه، باید بیاید مأنوس شود، قرین شود، نزدیک شود و به فضایش نزدیک شود که بعد بتواند بیاید، همین‌طور که نمی‌شود بیاید.

    1. صائب تبریزی