ملاک ارزش عمل (1)
16جابر خیلی مرد بزرگی است و از شیعیان خالص امیرالمؤمنین است؛1 یعنی از افرادی است که رَجَعوا إلیٰ أمیرِالمؤمنین و [بقِیَ] تحت وَلایتِه. و ما در بین بزرگان شیعه که دارای کتب رجال و تراجم هستند، هیچ خلاف و هیچ قدْحی از جابر بن عبداللَه انصاری ندیدهایم.
جابر در کوچههای مدینه راه میرفت و فریاد میزد و علناً میگفت:
عَلیٌّ خیرُ البَشَرِ، مَن أبیٰ فقَد کَفَر!2 ای مردم، به علی بگروید! اگر میبینید که نسبت به علی محبّت ندارید، بروید و علّت را از مادر خودتان سؤال کنید!3
تا زمان نود سالگی عمر کرد و حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام را هم ادراک کرد و سلام پیغمبر را هم به آن حضرت رساند و از دار دنیا رفت.4
در قضیّۀ کربلا معلوم نیست که چشم او نابینا بوده است؛ بلکه براساس روایتی که ذکر شده است:
روزی بعد از قضیّۀ کربلا در خانۀ حضرت سجّاد بود که حضرت امام محمّد باقر بیرون آمدند، حضرت را دید و گفت: «ای پسر، اینطور حرکت کن، آنطور حرکت کن!» و بعد گفت: «این شمائل، شمائل رسول خدا است!»5
استفاده میشود که در آنوقت هم چشم داشته است. [شاید] در آخر عمر چشم نداشته است و نابینا بوده است و از دار دنیا رفته است؛ که آن هم جای تردید دارد!6 خلاصه جابر یک مرد جا افتادۀ بصیرِ خبیر و از شیعیان خالصِ با معرفت است.
امروز خبر شهادت سیّدالشّهدا علیه السّلام به او رسیده است و از مدینه حرکت کرده است و با عطیّۀ عوفی کوفی برای زیارت قبر ایشان آمده است.
مرحوم شیخ در رجال مینویسد: «عطیّۀ عوفی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السّلام بوده است.»7 و بعد دارد: «عطیّۀ عوفی کوفی از اصحاب حضرت باقر است.»8 بعضی گفتهاند: «شاید دو عطیّه است.» امّا مرحوم مامقانی در تنقیح المقال میگوید:
هیچ بُعدی ندارد که این همان عطیّه باشد ـ کما اینکه بعضی گفتهاند ـ منتها عمرش از زمان امیرالمؤمنین علیه السّلام تا حضرت باقر بوده است! در زمان امیرالمؤمنین بیست ساله هم که بوده باشد، از اصحاب حضرت حساب میشده است؛ پنجاه و پنج سال هم تا زمان حضرت باقر طول میکشد و هفتاد و پنج ساله میشود و مقداری از زمان حضرت باقر را هم ادراک کرده است؛ که این هیچ بُعدی ندارد!
- رجال الطّوسی، ص ٥٩.
- امام شناسی، ج ٧، ص ١٦:
«علی بهترین افراد بشر است، و کسی که این حقیقت را انکار کند حقّاً کفر ورزیده است!» - من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ٤٩٣؛ رجال الکشّی، ص ٤٤.
- الکافی، ج ١، ص ٤٦٩؛ الإرشاد، ج ٢، ص ١٥٨؛ رجال الکشّی، ص ٤٢.
- الکافی، ج ١، ص ٤٦٩؛ رجال الکشّی، ص ٤١.
- مروج الذّهب، ج ٣، ص ١١٥.
- رجال الطّوسی، ص ٧٦.
- همان، ص ١٤٠.

