تجلّی خداوند متعال در اولیاء خود
11همین چند روز پیش بود یک شخصی از طهران تماس گرفته بود راجع به فلان قضیه. سؤال میکنند الان هم از بنده سؤال میکنند ـ حالا میگویم ـ آقا راجع به مسئله حج آیا امسال برویم یا نرویم؟ مخصوصاً مخدرات، نظر شما چیست؟ بنده میگویم هیچ نظری ندارم. الان هم دارم میگویم کسی هم دیگر سؤال نکند. بنده راجع به این مسئله نظری ندارم و هر کسی تکلیف خودش را خودش میداند.
نظایر این مطالب و قضایا خیلی زیاد است. ما یک مقدار کمی از آن را از پدرمان یاد گرفتیم، یک مقدارش را. حالا آنها در چه مرتبهای بودند ما کجا و آنها کجا. ولی بالاخره در آن اوضاع و احوالی که میدیدیم یک مقدارش را، که هر چیزی را نباید گفت. توجه میکنید؟! به هر جایی نباید قدم گذاشت و در هر قضیه انسان نباید خودش را وارد کند و نخود وسط آش کند، بنشیند کنار؛ اُستُر ذهبک و ذهابک و مذهبک1
یک وقتی ما یک مقداری مسائل را روشنتر و صریحتر و بیپیرایهتر میگفتیم که عواقبش را هم متحمّل شدیم. دیگر گفتیم یک مقدار آرامتر و سنگینتر و یک مقدار با احتیاطتر باشیم ـ درست است آقای اشکوری شما این روش و مرام را میپسندید؟ ـ مسئلهای هم فرقی نمیکند، تفاوتی هم ندارد. گفت برای کسی دل بسوزان که اینقدر هم برای تو دل بسوزاند. وقتی آدم بیاید ببیند بعضیها در این عوالم نیستند و بعد بارشان را هم باید انسان متحمّل شود، چه داعی هست که انسان بیاید نسبت به آن چیزهایی که نه، مورد تکلیف هم نیست همچنین بخواهد خودش را کاسه داغتر از آش بکند و دخالت بدهد، دلیلی ندارد.
بس است یا بگوییم؟ من که از اول که آمدیم اینجا راستش بنای بر صحبت نداشتم. چون جایی بودیم و مجلسی بود و طول کشید. بعد هم که آمدیم اینجا دیگر انرژیمان تخلیه تخلیه بود، میخواستم در همان بالا دیگر استراحت کنم. بعد گفتیم حالا بیاییم و برویم پیش رفقا اگر صحبت نمیکنیم اقلاً مینشینیم همدیگر را نگاه میکنیم و چیزهای عادی. گفتم بریم ببینیم چه کار میکنیم، دیگر آمدیم نشستیم و خودش یک صحبتهایی پیش آمد.
- مثنوی معنوی، دفتر اول:
در بیان این سه کم جنبان لبت *** از ذهاب و از ذهب و ز مذهبت
- مثنوی معنوی، دفتر اول:

