تبیین مقام ستاریت خداوند متعال
11واقعاً امیرالمؤمنین علیه السّلام مطلب را تمام کرد؛ وقتیکه آمد مدائن روی قبر سلمان، سلمان از دنیا رفته بود، حضرت از مدینه به طرفةالعینی به مدائن آمدند او را دفن کردند و روی قبر سلمان با انگشت خودشان ـ اینطور که در تواریخ ذکر میکنند ـ این دو بیت را حضرت نوشتند:
وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیم من بر یک کریم واقع شدم، بر یک کریم و بزرگواری. بدون زاد، بدون هیچ چیز، هیچ چیز در دستم نیست، دست خالی وارد شدم.
من یک وقتی فکر میکردم راجع به این عبارت، هرچه من فکر کردم و در این عبارت غوص کردم که بتوانم بهتر از این پیدا بکنم توصیفی که شایسته سلمان است، دیدم نه، هیچکدام. امیرالمؤمنین بگوید این سلمان مقام فنا دارد، از نفسش گذشته، کارهایش همهاش از روی اخلاص است، مندک در ذات خدا شده، مندک در ولایت شده، ملکوت آسمان و زمین را در اختیار گرفته. دیدم امیرالمؤمنین هرچه بخواهد راجع به سلمان بفرماید باز به این عبارت نمیرسد. حضرت دارد میگوید این بنده هست. چه چیزی گذشته؟ چه چیزی بدست آورده؟! قدرت از اوست، ولایت از اوست، حرکت از اوست، هرچه دارد از اوست. پس این خودش چیست؟ هیچ، هیچ یعنی همین.
وفدت علی الکریم بغیر زاد؛ آمدم و چشمم به کریم است، نظر به کریم دارم، هیچ چیز همراهم نیست. خدایا در این مدتی که نماز خواندم به نمازم نگاه نمیکنم، روزه گرفتم، نماز شب خواندم، ذکر گفتم، احسان کردم، انفاق کردم، کمک کردم، یتیم نوازی کردم، چه کردم. همۀ اینها تو بودی، اگر هم تو پول حواله نمیکردی بنده یک کاه هم نمیتوانم، بنده نمیتوانم یک کاه خلق کنم. آنوقت این پولی که بدست آوردم و دارم انفاق میکنم این پول را من درآوردم؟!
چه کسی پسکلۀ مشتری را زده که بیاید در مغازه من و این جنس را از من بخرد؟ میتوانست مغازه دیگری برود. چه کسی به فلان صاحب پروژه گفته که بلند شود برود مثلا پیش فلانکس و آن [شخص] این پروژه را دست بگیرد؟ میتوانست به دفتر مهندسی و معماری دیگری برود. چهکسی به فلان مریض آمده گفته که به پیش فلان طبیب برو؟ میتوانست پیش کس دیگری برود و عمل کند. میتوانست جای دیگر برود. چه کسی این کار را کرده؟ چه کسی این را راه انداخته؟ چه کسی حرکت کرده؟

