اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین مقام ستاریت خداوند متعال

14072
سال 1438
نسخه عربی

تبیین مقام ستاریت خداوند متعال

8
  • امام سجاد علیه السّلام دارد می‌گوید: من به خاطر خَیرُ السَّاتِرِین تو می‌روم [خطا می‌کنم] اگر ترس از عقوبت داشتم گناه نمی‌کردم ولی دیدم تو خَیرُ السَّاتِرِین هستی. این عظمت تو، رحمت تو، رافت تو، عطوفت تو، این مسئله تو دست مرا بازگذاشته که آن‌قدر مراقبت و دقت نداشته باشم و گاهی اوقات یک خطایی از من سر بزند. آن‌وقت ما بلند شویم برویم بشکافیم این‌طرف و آن‌طرف ... این بنده خدایی که در هفتصدسال پیش بود اگر الان زنده بود جلوی شما، می‌گفت بابا چرا دارید این‌قدر [اعتراض] می‌کنید، من منظورم این است از این مطلب، چرا دنبال حرف‌های خوب من نیستید؟! چرا دنبال حرف‌های ...

  • من یک دفعه ـ در صحبت‌های قبل ـ گفتم حالا این مولانا، شما جمع کنید ببیند مولانا در کتابش راجع به عمر و اینها گفته است ـ اصلا ما می‌گوییم راجع به امیرالمؤمنین هیچ چیز در مثنوی ندارد، در این دیوانش ندارد ـ کل این را، یک صفحه مگر بیشتر می‌شود؟ آن یک صفحه را از مثنوی در بیاور و بگذار کنار. چه مرگی داری که بقیه‌اش را باید بگذاری کنار و اصلا نگاه نکنی؟! شنیدم آن یکی می‌رود بالای منبر می‌گوید مثنوی را باید با انبر گرفت!

  • مثنوی را با انبر باید گرفت؟ یعنی هنوز شما فکر می‌کنید باز هم زمان این حرف‌هاست؟ باز هم وقت و فرصت برای این حرف‌هاست؟! شما این تعریفی که از امیرالمؤمنین در جاهای مختلف کرده است ـ که چندتا از این اشعار را دیشب خواندند ـ یک دهم این را شما اگر می‌توانید بیایید بگویید! اگر می‌توانی بیا و بگو! این افقی که راجع به امیرالمؤمنین دارد برای ما باز می‌کند کدام یک از شما می‌توانید؟

  • ما شعرهایی که راجع به امیرالمؤمنین گفتید را هم دیدیم. إن‌شاءاللَه خدا به‌ شما اجر دهد و کارتان بدون اجر نماند، ولی انصاف داشته باشید، با انصاف بیایید رفتار کنید، با انصاف بیایید برخورد کنید. فرض کنید اگر حالا اینها یک قوم و خویشی با شما داشتند این‌طوری می‌آمدی؟! فرض کنید یکی از اینها پسرخاله شما بود بلند می‌شدی می‌آمدی این کار را بکنید؟ همسایه‌تان بود، رفیق‌تان بود. حالا چون هفتصد سال پیش است همه چیز باید از بین برود و هرچه دل‌مان می‌خواهد بگوییم و هرچه دل‌مان می‌خواهد بتراشیم، چون برای هفتصد سال پیش است. حالا اگر همین بنده خدایی که الان برایش اینها را گفتی همین الان بود ـ شب شنبۀ بیست و دوم ماه مبارک رمضان سنه ١٤٣٨ ـ چه کار می‌کردی؟ باز هم می‌رفتید در کتاب‌هایش نگاه کنید ببینی در سوراخ سنبه‌ها چیزی می‌توانید پیدا کنید؟!