مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان
10آقای مرحوم آقای بهجت راجع به نماز شب تاکید داشتند و خلاصه میخواستند اینطور بگویند انسان در هر حال و شرایطی میبایست نماز شبش ترک نشود و مسائل و مشکلات نباید باعث بشود که یک وقتی نماز شب از انسان ترک بشود. مرحوم والد میفرمودند که ایشان نظر به من داشت، که این مدتی که ما در آنجا بودیم خب نتوانستیم و شاید مثلا ... بود، البته خب حالا من نمیدانم، ما که متوجه نبودیم، علی کل حال حالا بر فرض هم اگر اینطور بوده و من در آنجا وقتی که مرحوم والد این را گفتند (خب طلبه بالاخره آرام که نمینشیند، کار طلبهها همیشه تک مضراب زدن و خلاصه انگولک کردن هست بالاخره) گفتم آقاجان ایشان اشتباه کردند! ایشان حتی یک خرده اخم هم به ما کردند: آقا درست صحبت کن! ولی خب ما دیگر جری بودیم و خلاصه بیادب. گفتم آقاجان ایشان اشتباه کردند، ایشان فقط صورت در مثال بودند، و صورت مثالی آن هم در مرتبه ظاهر که فقط در مرتبه صورت است برای ایشان انکشاف داشته و خب آن صورت مثالی را ندیدند اما آن حقیقت معنای نماز و آن واقعیت که مافوق صورت و معناست اصلا کجا اینها میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند که بفهمند شما بهآن رسیدید؟ ایشان خندیدند: بلند شو برو آقا! بلند شو برو تو کلهات بوی قورمه سبزی میدهد! گفتند بلند شو برو! خلاصه دیگر ما طلبه بودیم، دیگر طلبه بودیم و طلبه هم هستیم و خلاصه قضیه اینطور به نظر میرسید.
اینها اصلا در یک عالمی بودند، در یک فضایی بودند که هزار نماز شب امثال ما به گرد یک نفس آنها نمیرسد. حبذا نوم الاکیاس و افطارهم،1 خوشا به حال و هوای آنهایی که خوردنشان، آشامیدنشان خوابشان بر همه این عبادتها و سحرها و از شبها تا صبح بودنها ترجیح دارد. بنده نمیخواهم تشویق و ترغیب کنم به اینگونه مسائل، نه، هر کسی حال و هوای خودش را دارد، هر کسی باید در همان موقعیت و در همان ظرف و در همان فضایی که قرار دارد در همان فضا حرکت کند. از یک طرف همین آقای حداد میفرمودند این رفقای ما خودشان بلند نمیشوند و کار نمیکنند ما باید بلند شویم برای اینها ریش بجنبانیم، اینطور هم نیست که حالا... منتهی خب آنها در یک [چنین] وضعیت [خاصی] بودند.
- نهج البلاغه، حکمت 145.

