اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

موضوع: لزوم صداقت وخلوص نیت در راه سیرو سلوک 1 – اختلاف و كدورت نفساني دو مؤمن از يكديگر منجر به عدم قبولي عبادات آنها مي‌شود. 2 – اختلاف و كدورت نفساني دو مؤمن نه تنها به حق آنها ضرر مي‌رساند بلكه در ملكوت ساير افراد هم تأثير سوء مي‌گذارد. 3– جنبه ظاهر و جنبه باطن عبادت. 4– مرحوم آیت اللَه انصاري همدانی رضوان اللَه عليه مي‌فرمودند: من از چايي كه در يك منزل مي‌نوشم مي‌فهمم كه خانم آن منزل از آمدن من در آن منزل راضي هست يا نيست. 5– ملكوت عبادات و جنبة ربطي عبادات به كيفيت نيّت انسان بر مي‌گردد. 6 – دستور مرحوم علامه طهراني به استاد طهراني مبني بر بيان مطالب به صورت كلي. 7 قدم اول سالک راه خدا ، داشتن نیّت صادق و خالص در مقصد وهدف خویش می باشد. 8 حكايت برخورد اميركبير با قاضي‌القضاة طهران كه در قضاوتش به اشخاص نظر داشت نه به حقّ. 9 – صداقت علامه طهراني رضوان اللَه عليه در عدم تبعيض بين رفقا و فرزندانشان مشهود بود. 10 – مقايسه‌اي ميان صداقت و استقامت اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ‌ها با عملكرد ساير خلفا.

صداقت و خلوص نیت شرط اساسی تکامل

توضیحات:

موضوع: لزوم صداقت وخلوص نیت در راه سیرو سلوک 1 – اختلاف و كدورت نفساني دو مؤمن از يكديگر منجر به عدم قبولي عبادات آنها مي‌شود. 2 – اختلاف و كدورت نفساني دو مؤمن نه تنها به حق آنها ضرر مي‌رساند بلكه در ملكوت ساير افراد هم تأثير سوء مي‌گذارد. 3– جنبه ظاهر و جنبه باطن عبادت. 4– مرحوم آیت اللَه انصاري همدانی رضوان اللَه عليه مي‌فرمودند: من از چايي كه در يك منزل مي‌نوشم مي‌فهمم كه خانم آن منزل از آمدن من در آن منزل راضي هست يا نيست. 5– ملكوت عبادات و جنبة ربطي عبادات به كيفيت نيّت انسان بر مي‌گردد. 6 – دستور مرحوم علامه طهراني به استاد طهراني مبني بر بيان مطالب به صورت كلي. 7 قدم اول سالک راه خدا ، داشتن نیّت صادق و خالص در مقصد وهدف خویش می باشد. 8 حكايت برخورد اميركبير با قاضي‌القضاة طهران كه در قضاوتش به اشخاص نظر داشت نه به حقّ. 9 – صداقت علامه طهراني رضوان اللَه عليه در عدم تبعيض بين رفقا و فرزندانشان مشهود بود. 10 – مقايسه‌اي ميان صداقت و استقامت اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ‌ها با عملكرد ساير خلفا.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

صداقت و خلوص نیت شرط اساسی تکامل

7
  • بعد از زمان مرحوم آقا این منظور من بود صحبت من این بود که من می‌گفتم چرا ما صادقانه نباید با دوستانمان برخورد کنیم دلیلش چیست؟ چون ما پسر آقا هستیم خون‌مان از بقیه قرمزتر است؟ چون ما ارتباط با آقا داریم حکم جدایی داریم؟ چون ما ارتباط با آقا داریم حساب‌مان جداست؟ می‌گفتند نه! من و دوستانم مانند برادران می‌مانیم ظاهر وباطن فرقی نمی‌کند ما این را می‌گفتیم، بقیه می‌گفتند نه! در داخل یک جور درخارج جور دیگری است، چون من این را می‌گویم خدمت شما چون من خودم در بیت بودم، بنده خودم جزو چیز بودم که دارم و شواهد هم یکی یکی ما که حاضر شدیم برای مناظره، پارسال اعلان هم کردیم ولی خب تا الان خبری نیست، این برای چه بوده چرا؟

  • مگر ما از پدرمان غیر از صداقت چیز دیگری دیدیم، آیا پدر ما مسیرش این‌طور بود مسیرش این بود که داخلش جوری باشد و خارجش جور دیگر باشد یا نه! من پسر مرحوم آقای سیدمحمدحسین را به این جهت پذیرفتند که از او صداقت دیدند، اگر بنده هم از او نمی‌دیدم خودم هم دنبال آقا سیدمحمدحسین نمی‌رفتم، مگر با بقیه افراد چه فرق می‌کند خیلی افراد را ما دیدیم ظاهر و باطنشان فرق می‌کند در میان مردم جور دیگری هستند و در خودشان جور دیگری هستند، خیلی افراد را دیدیم ولی چرا مرحوم آقا این‌طور نبود؟ خب همین صدقی بود که ما می‌دیدیم دیگر، کیفیت رفتار ایشان بود که ما را به این مسئله کشاند و ما را مطمئن کرد و الان هم نسبت به مسیرمان ما را مطمئن می‌کند چون همان کیفیت را همان صداقت را ما دیدیم، همان صداقت را ما تجربه کردیم همان نحوه عمل را ما تجربه کردیم و وقتی که این طور هست دیگر نمی‌شود.

  • صحبت ما با عده‌ای خاص به این مسئله دور می‌زد، که ما در بیان مسئله و عقیده با افراد نمی‌توانیم از انتساب با پدرمان و شخصیت اجتماعی مان سوء استفاده کنیم، این نامردی است، این نامعرفتی است که‌ما برای این که یک نفر را به زیر ... بکشانیم از آن قدرت انتساب به پدر استفاده کنیم و بکوبیم و بزنیم و پرت کنیم برای چه؟ چون طرف نمی‌تواند عجب! چون نمی‌تواند دفاع کند نمی‌تواند صحبت کند، چون نمی‌تواند موضع بگیرد چون نمی‌تواند، خیلی عجیب است! او آخر ... این چرا؟ خدا نیستیم، عمر این کار را می‌کرد، آمد بر علیه امیرالمؤمنین علیه السلام شوروند و بعد عمامه را انداخت و طناب انداخت گردن امیرالمؤمنین علیه السلام و کشاند تا مسجد، خب این که صحیح نیست! یک ضعیف انسان گیر بیاورد با لگد بزند او را له کند بچه او را سقط کند یک زن پشت در بیاید، هنر نیست جناب عمر! این کاری که تو می‌کنی هنر نیست، راست می‌گویی بلند بشو بیا در خیابان با شوهرش مصاف بده، حالا یک زن بدون پناه گیر آوردی با لگد می‌زنی و بعد هم افتخار می‌کنی و بعد هم آن شاعر عرب می‌آید در جلوی ملک فاروق شعر می‌گوید و شعر می‌سراید از افتخارات عمر می‌شمارد، کی بود عمر که توانست یک هم‌چنین کاری انجام بدهد، لگد بزند به پهلوی دختر پیامبر، برای وحدت مسلمین برای چیز مسلمین، هنر است؟ هنر آن است که در جنگ احد اگر راست می‌گفتی دور پیغمبر می‌ایستادی و با آن هشت نفر نه نفردیگر تا آخر می‌ایستادی نه اینکه با آن ابوبکر و عثمان فرار کنی بیرون مدینه و تا سه روز پیدایت نشود، بعد یکی را بفرستی ببینی اوضاع واحوال چه خبر است؟ دیدند خبری نیست بلند شدند آمدند یا رسول اللَه دوری شما ما را ... یا رسول اللَه دوری شما ...، یا در آن جنگ احزاب وقتی که عمر بن عبدود آمد چرا جناب عمر بلند نشدی به مصاف او بروی؟ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَه الظُّنُونَا الأحزاب، ١٠ خیلی آیه عجیبی است، می‌گوید در جنگ احزاب این قلوب به حنجره نزدیک شده بود، یعنی حالت خفقان برای شما پیدا شده بود، در بعضی از اوقات وقتی که حالت ترس برای انسان پیدا می‌شود این پرده دیافراگم می‌آید بالا و به گلو فشار می‌آورد بلغت القلوب الحناجر یعنی این، یعنی این از حالت خودش خارج شده بود و به گلوی شما فشار می‌آورد و شما را خفه می‌کرد، این حالت ترس گاهی اوقات پیدا می‌شود انسان نفسش ... و تظنون باللَه الظنونا، شما آن زمان به خدا گمان می‌برید خدایی در کار نیست این حرفها چیست؟ حتی به هم می‌گفتید بیا این پیغمبر را تسلیم کنیم و از شرش راحت شویم، شر این قضیه را از سرما راحت کنیم، صحبت این را با هم می‌کردند که بیایند پیغمبر را تسلیم کنیم بابا دیگر چه خبر است، جنگ بدر که بود احد هم که بود حالا نمی‌دانم احزاب هم که هست، حالا دیگر این دفعه که آمدند کار ما را دیگر تمام کنند درست شد، کی در آن موقع بلند شد در قبال این همه ایستاد، کی بود؟ امیرالمؤمنین علیه السلام مگر نبود، بلند شد آمد و ضربت هم خورد، شما خیال نکنید وقتی امیرالمؤمنین می‌آمد شش تا ملک از این‌طرف و شش تا ملک از آن‌طرف، این‌طرف‌جارو می‌کردند آن‌طرف دورباش، نخیر این جوری نبود! همان امیرالمؤمنین ضربت می‌خورد همان امیرالمؤمنین تیر می‌خورد، همان امیرالمؤمنین شمشیر می‌خورد، اگر نمی‌خورد که هنر نبود.

/