اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

صداقت و خلوص نیت شرط اساسی تکامل

14013

صداقت و خلوص نیت شرط اساسی تکامل

29
  • ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی‌***کین ره که تو میروی به ترکستان است‌1
  •  این مسئله است پس قدم اول و قدم اساسی برای ما قدم قدم صدق است، یعنی به آن چه که بین خود و بین خدا، اولا بین خود و بین خدا به آن چه که معتقد هستیم صادقانه برخورد کنیم پوشش نیاندازیم ان‌شاءاللَه گربه است نگوییم، ان‌شاءاللَه چیز دیگر است نگوییم، وقتی که حق را احساس می‌کنیم و برای ما روشن است نیاییم پرده بیاندازیم، بیاییم بنشینیم حرف بزنیم، بیاییم بنشینیم صحبت کنیم، تاریخ که از بین نرفته تاریخ سرجایش هست، حقایق و مسائل که از بین نرفتند آنها که سرجایشان هستند، ما هستیم که تاریخ را واژگونه تفسیر می‌کنیم، ما هستیم که تاریخ را دگرگونه معرفی می‌کنیم، ما خیانت به تاریخ می‌کنیم تاریخ خائن نیست، تاریخ غیر از بستر وقایع و حوادثی که انجام شده کار دیگری ندارد و وظیفه و مسئولیتی و تعهدی ندارد پس ما بیایم خودمان را با تاریخ وفق بدهیم، نیاییم تاریخ را عوض کنیم به نفع خودمان، نیاییم حقایق و مسائل را به نفع خودمان تغییر بدهیم، این مسئله مسئله صدق است.

  •  یکی از دوستان مرحوم آقا، همین آقای حاج هادی ابهری بود خدا رحمتش کند حاج هادی ابهری یک عقایدی خاص به خودش داشت، ولی در بیان آن عقاید و در طرح آن عقاید صادق بود، بنده خدا آدم بیسوادی بود و شیاطین دورش را احاطه کرده بودند، ولی همین حاج هادی ابهری خدا رحمتش کند با این که عقاید او نسبت به عرفان عقاید خلافی بود ولی ته دلش خلوص و صفا داشت و در همان وقت که این شیاطین او را احاطه کرده بودند، حتی در همان وقت نسبت به آنها اعتراض داشت اعتراض ... و مرحوم آقا را با این که شخصی می‌دانست که اصلا اعتراض می‌کرد می‌گفت آقاسیدمحمدحسین با این علمش چرا سراغ آقای حداد رفته من یادم است آن موقع ما بچه بودیم ولی مسائل یادم است می‌گفت آقا سید محمدحسین عالم است برای چه می‌رود سراغ نمی‌دانم آن آقای حداد که مثلا سواد ندارد چی چی ندارد، خب مرحوم آقا هم با ایشان، با زبان خودش و با همان کیفیت صحبت می‌کردند و آن صفا و اخلاصش را هم احساس کردند و به خاطر همین جهت از او دست برنمی‌داشتند از او دست برنمی‌داشت بله یادم است در آن سفری که در خدمت ایشان من هجده ساله‌

    1. گلستان سعدى- باب دوم، حكايت شماره ٦