مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال
10پیغمبر میآید بگوید انا مدینه العلم و ابوبکر بابها، پیغمبر میآید بگویید که ابوبکر اعلمکم، این دست راست و چپش را نمیداند که در هر دست چند تا انگشت دارد آن وقت بلند شود بیاید فرض کنید که پیغمبر راجع به این اشبه بالحیوان این مطلب را بیاید مطرح بکند پس چرا مطرح نمیکند؟ چون کار پیغمبر عقلایی است التفات کردید این است منظور من، کار پیغمبر نمیشود با آن چه که در مغز ما است دو تا باشد، کار پیغمبر نمیشود با آن چه که خدا در اینجا قرار داده دو جور باشد نمیشود باشد، کار پیغمبر نمیشود با آنچه که خدا در فطرت قرار داده دو تا در بیاید، اگر دو تا دربیاید یا او غلط است یا این، در حالی که خدا با همین فطرت حلقه اتصال ما را با ولیخودش مرتبط میکند، ما که دیگر چیزی غیر از این نداریم، ما عقل داریم و فطرت این دو مسئله مسئلهی است که حلقه رابط ما را بین ولی و بین وجود ما، این دو مسئله میآید این دو تا را به همدیگر مرتبط میکند، حالا اگر قرار باشند بگویند

