مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال
11آقا این دو قضیه را کنار بگذار عقل را کنار بگذار،
پای استدلالیان چوبین بود *** پای چوبین سخت بی تمکین بود1 البته این مربوط به جای دیگر است، حالا ما اینجا میگوییم خب عقل را کنار گذاشتیم به جای آن چه میآید دیوانگی میآید، کسی که عقلش را کنار بگذار قوه ممیزه و مشخصه را بگذارد کنار، به جای آن چه بیاورد، به جای آن تفکرات و تخیلات و تصورات و عرض کنم حضورتان که اشاعات و مطالب خلاف و مسائلی که هیچ اصل و پایه ندارد، اینها بالاخره، نمیشود که خالی باشد نفس که نمیشود خالی باشد، وقتی که از دلیل و برهان عقلی بیرون برود این که نمیشود خالی باشد.
یکی از افراد در تهران به یک شخصی گفته بود که شما چرا نمیآیید با فلانی نیم ساعت صحبت کنی یعنی با من چرا نمیآید؟ خب این آقا که میگوید در ما باز است فقط زنگ را فشار بدهید ما که چیز و آن شخص هم ...، بیاید یک نیم ساعت صحبت کنید حالا مطالب او را قبول نکردید نکنید بروید، ما به همه همین را میگوییم، گفت نه با ایشان صحبت کردن خیلی خطر دارد چون ایشان بسیار حکیم است و بسیار اهل فلسفه است و این فلسفه و حکمت حجاب است جلوی انسان را میگیرد، گفتم عجب! پس اگر این فلسفه و حکمت حجاب است این گناه انحراف ما به گردن مرحوم آقا است که ما را فرستادند قم و آوردند و تقصیر مرحوم آقای حداد است که به من فرمودند آقا سیدمحسن هر چه میتوانی در درست محکم کاری کن، آنها باعث انحراف ما شدند که ما را به این مسیر انداختند و اینها و باعث انحراف ما مرحوم آقا شده که ما فلسفه را پیش خود آقا خواندیم، اینها چه هست؟ همه اینها مال جهل است، جهل همین، چون اگر عقل در کار بیاید راه بسته میشود دیگر، حق از باطل چه میشود؟ مشخص میشود از اول این حلقه را از انسان را میگیرند، این حلقه رابط میرود کنار، فطرت چه؟ فطرت را چهکار کنیم؟ تشخیص حسن عدل و قبح ظلم را چهکار کنیم؟ تشخیص حسن صدق و قبح کذب را چهکار کنیم؟ اینها را هم میگیریم نه! فطرت هم به درد نمیخورد فطرت هم فایده ندارد، اینها مال این افراد عوام است مال این افراد پیش پا افتاده است درست شد، در حالی که ما با فطرت و با همین عقل ما چه کردیم ما به خدا متصل شدیم، ما به پیغمبر متصل شدیم ما به امام متصل شدیم، با همین فطرت و با همین عقل دیگر با همین فطرت ما متصل شدیم.
- مثنوى معنوى- دفتر اول

