اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال

14064
نسخه عربی

مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال

13
  •  دلیل مشخص است راه مشخص است، حالا ما می‌آییم و خلاف عمل می‌کنیم سرمان را در برف می‌کنیم هی گوش‌مان را می‌گیرم، جان من گوشت را می‌گیری حق که عوض نمی‌شود، تو گوشت را گرفتی از حق محرومی، خودت را از حق محروم کردی.

  •  مرحوم آقا می‌فرمودند یک سیاه بود یک آدم سیاه و این در آینه نگاه می‌کرد و هی خودش را سیاه می‌دید با سنگ می‌زد آینه را می‌شکست و می‌گفت عجب آینه زشتی است عجب آینه قبیحی است من که این طور نیستم من که چیز نیستم، دوباره می‌رفت آینه دیگر برمی‌داشت، دوباره خودش را نگاه می‌کرد دوباره با سنگ می‌زد آینه را می‌شکست، می‌فرمودند که اگر هزار تا هم آینه عوض کنی، جان من دوباره آینه را می‌شکنی، برو خودت را سفید کن آینه تقصیر ندرد آینه چه گناه دارد، آینه دارد زشتی تو را به تو می‌نمایاند که بروی خودت را اصلاح کنی این حسن آینه است، اگر آینه صورت تو را سفید می‌نمود تا ابد در این سیاهی می‌ماندی و خودت را سفید می‌پنداشتی، آینه از کمالش این است که عیب تو را مشخص کند که بروی خودت را درست کنی خودت را اصلاح کنی، حمام بروی این کدورات را از چهره خود بزدایی اینها همه حسن آینه است.

  •  بعد من یک مطلبی را به ایشان گفتم، گفتم ببینید مرحوم آقا در کتاب روح مجرد وقتی که آقای حداد را می‌آید برای آقای کرمانشاهی آقا سید ابراهیم کرمانشاهی حفظه اللَه تعالی، ایشان الان در تهران در قید حیات هستند و وجود بسیار شریفی هستند و قابل استفاده برای اهالی وقتی که آقا می‌خواهند بیایند آقای حداد را برای آقای کرمانشاهی معرفی کنند از همین حلقه رابط می‌آیند و استفاده می‌کنند حلقه رابط چیست؟ عقل و فطرت، آقا سید ابراهیم به ایشان می‌گوید از کجا بدانیم این شخص بر مسائل وارد است بر آن مطالب، آقا به او چه می‌فرماید؟ می‌گویند برو خواب‌ببین، در کتابشان گفتند برو خواب ببین، گفتند برو مکاشفه کن، می‌گوید من که خب مکاشفه ندارم پس باید بنشینم هر وقت که مکاشفه آمد، مکاشفه که دست من نیست، خواب که دست من نیست من بنشینم، من صبر کنم هر وقت خواب آمد بلند شوم بروم سراغ ایشان، هر وقت مکاشفه کردم ...، به ایشان چه گفتند؟ برو از این عقل و این فطرتت استفاده کن این را به کار بگیر، گفتند برو امتحانش کن برو با ایشان صحبت کن، برو با ایشان بنشین با ایشان حرف بزن، چوب بلند نکردند در سرش بزن یالا قبول کن یا فلانت می‌کنیم نه! گفتند این آقای حداد نشسته بلند شو برو امتحان کن، این حلقه را آوردند گذاشتند در وسط، گفتند از همان را ه وارد شو، از همان راهی که انبیاء وارد شدند و ائمه وارد شدند، به آقای کرمانشاهی فرمودند از همین راه وارد شو برو امتحان کن، شما مگر برای تشخیص استاد برای تلمذ در درسهای حوزه خودتان نمی‌روید استاد را امتحان کنید.