مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال
19میگوید، افتضاحی شد برای مأمون و برای اطرافیان مأمون و صد بار پشیمان شد این که میخواست به همه نشان بدهد تازه حضرت را مشهور کرد، یعنی مأمون با دست خودش تازه حضرت را مشهور کرد جلوی همه ...، این نور نور خدا است این مسکین نمیداند که با نور خدا نمیتواند در بیافتد، ظلمت نمیتواند با نور دربیافتد درست شد، آقای مطهری در آن وقتی که به حضور آقای حداد برسد میخواست برود پشت بام در آن اتاق، آیا در آن وقت آقا در دلش خلجانی داشت نکند یک سوالی بکند آقای حداد بماند آبروی ما این وسط برود، یا نه آرام آرام مثل این آب زلال آرام آرام اصلا خلجان ندرد، چرا خلجان ندارد؟ چون اعتماد دارد، میداند که هر چه هست اینجا است لذا آقای مطهری میگوید از آقای مطهری، ابن سینا هم میآمد میگفت که برو بالا، فارابی هم میآمد میگفت تو هم برو بالا، ملا صدرا میآمد میگفت تو هم برو بالا بروید، بروید بالا اصلا هر چه میخواهید حرف بزنید، آرام است تشویش ندارد، تذبذب ندارد اضطراب ندارد، ایشان هم میرود یک ساعت صحبت میکند میآید پایین به آقا میگوید این این بود که شما معرفی کردید اینها را که نمیگوید، میگوید این که شما معرفی کرده بودید رفتیم امتحانش کردیم بابا چیزی هم بارش نیست، این بود که رفتید فرض کنید چه کردید نه! میآید به آقا این جمله را میگوید این سید حیات بخش است، این زندگی به انسان میبخشد التفات کردید، یک کسی مثل آقا مطهری درست شد، حالا ا گر آقای مطهری میرفت ایشان را در یک مسئله چهکار میکرد گیر میانداخت و ایشان میماند، آیا به ایشان تسلیم میشد؟ دیگر تسلیم نمیشد خب ما این حرفها را زدیم دیگر خب واقعیت قضیه چیست؟ واقعیت مسئله اینطور است. اتفاقا شب هم من موقعی که داشتم استراحت میکردم آن روح مجرد را من شبها معمولا میخوانم از یک جای آن، همینطوری یک جایش را آوردم که یک مقداری بخوانم، دیدم این صفحه آمد آقا آقای مطهری را فرستادند پیش آقای حداد و گفتند برو هر سوالی که میخواهی از او بکن، هر چه میخواهی از او بپرس، این میشود چه این میشود مسیر مسیر انبیا، در مسیر انبیا آن حلقه رابطه همیشه بر قرار است.

