مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال
21میتوانیم پای استقامت و پایمردی بفشاریم، چقدر میتوانیم از آثار وجودی خود و شوائب وجودی خود و جوانب خود برای راهمان مایه بگذاریم این میشود چه؟ این میشود ملاک.
این سوالی که خدمتتان عرض کردم که در زمان مرحوم آقا رفقا و دوستان خیلی این سوال را مطرح میکردند، الان هم همینطور و آن این که چطور میشود که افراد در ابتدای قضیه و مسیر دارای اشتیاق هستند و شوق هستند، رغبت دارند تمایل دارند نشاط دارند، ولی بعد از یک مدتی این نشاط میبینند در ایشان کم شده و این رغبت در آنها کم شده و این خلاصه اشتیاقی که نسبت به مسیر در ابتدای راه و ابتدای مسئله بود احساس میکنند که این اشتیاق تنزل پیدا کرده، این مسئله ناشی از چه میشود؟ بعضیها تصورشان بر این است که این تبدل حال و چه بسا بعد ممکن است اصلا حالشان متبدل بشود و در یک وادی دیگری قرار بگیرند، بعضیها میگویند علتش این است که از ابتدای قضیه مسئله آنطوری که باید و شاید تحقق پیدا نکرده بوده آن تسلیم کما هو هو و کما هو حقّه و آنطور که باید و شاید آن تسلیم از اول نبوده، آن معرفت از اول برای افراد آن معرفت حاصل نشده بوده و این یک برهه از زمانی را طی میکند و یک مقدار از فاصله را طی میکند تا این که به یک نقطهای میرسد که تبدل حال برایش پیدا میشود، تغییر پیدا میشود و چه بسا اصلا انکار میکند، زیرپا به همه چیز میزند، این مسئله البته شاید بتوان گفت به عنوان یکی از علل در این جا مطرح باشد، ولی همه علت این نیست، صحبت در این است که از نقطه نظر ارتباط انسان با پروردگار در هر لحظه از لحظات، آن لحظه حکم خاصّ به خودش را دارد و نمیتوان او را به لحظات دیگر به تمام معنا مقید نمود گرچه ارتباط دارد ولی به تمام معنا نمیتوان مقید کرد، اگر شخصی در یک لحظه عمل صالحی انجام بدهد و عملی که مورد رضای خدا است از او سر بزند نباید برای سایر لحظات دیگر خیالش جمع باشد اینطور نیست قضیه، اگر یک عبادتی از او سر زد، اگر یک عمل صالحی از او سر زد، حالا چه عبادت باشد یا غیر عبادت، گاهی اوقات غیر عبادتهای اصطلاحی از نقطه نظر پیشبرد و از نقطهنظر تسریع در راه ممکن است بسیار از عبادتهای اصطلاحی انسان را جلوتر ببرد، یک عمل مخالف نفس کردن انسان را از یک ماه نماز شب جلوتر میبرد مخالف با نفس، یک عملی را بر طبق رضای خدا انجام دادن که نفس انسان نسبت به آن عمل علاقه ندارد از یک سال نماز خواندن و روزه گرفتن انسان را جلوتر میبرد، ولی صحبت در این است که این نفس تا وقتی که در مرتبه نفس و در مرتبه تعلق به خود، تعلق به خود یعنی نفس تعلق به خودش داشته باشد و خود را محور بداند و خود را اصل و دیگران را فرع بداند، ما این مطلب را به زبان خیلی میآوریم نه ما مراعات دیگران را خیلی میکنیم، حساب دیگران را هم میکنیم، هر شخصی را در جای خودش رعایت میکنیم، برای دیگران هم حقی قائل هستیم، این مسئله را به زبان میآوریم و حتی

