اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی
21هم ...، گفتم نخیر! جانم قرار بدهم برای چه؟ من یک همچنین نذری نکردم، گفتند خب آنجا رسم است، گفتم رسم است که رسم است مگر قرار است هر رسمیآنجا بشود ما در اینجا انجام بدهم، گفتند مرحوم آقا بودند، گفتم مرحوم آقا از دنیا رفتند التفات میکنید.
مسئله خیلی دقیق است ها! خیلی مهم است، خیلی انسان باید مواظب باشد تا اینکه کلاه سرش نرود، حساب آقا مربوط به آقا است، من پسر آقا هستم یک طلبه هستم و در با بقیه طلبهها هم تفاوت نمیکند، حساب من جدا است از حساب آقا، اگر خودم یک نذری کنم به جای خود، اما این که بیایم کار آنها را به خودم ببندم و خودم را متصل کنم تشکیلاتی ...، نه این حرفها در مکتب ایشان راه و جایی ندراد و معلوم نیست مفاسدش از مصالحش بیشتر نباشد درست شد، لذا گفتم خدا میشود ابزار، ائمه میشود ابزار، دین میشود ابزار، تکلیف شرعی میشود ابزار، همه اینها ابزار میشوند، همه اینها واسطه میشوند، همه اینها وسایل میشوند، وسایل رسیدن به منویات نفسانیات اهواء اینها میشوند این مسئله است، مسئله در مکتب مرحوم آقا رسیدن به قضیه و فهم است، اگر کسی فهم داشته باشد بعد از رسول خدا امیرالمؤمنین را ول نمیکند و الا معجره را که همه دیدند معجزه را همه دیدند معجزات را همه دیدند، آن کسی که فهم داشته باشد .... عایشه آمده نمیدانم چه آمده، اصحاب آمدند گفت تمام دنیا اگر در یک طرف بایستد و این علی در کنار بایستد من از این علی دست برنمیدارم، گفتند چرا؟ گفت شنیدم از رسول خدا که فرمود علی مع الحق و الحق مع علی اللَهم ادر الحق معه حیث ... عَلِی مَعَ الْحَقّ وَ الْحَقّ مَعَ عَلِی یدُورُ حَیثُمَا دَارَ، علی با حق است قرین است با هم قرین هستند، جدا نمیشوند و حق هم هیچ گاه از علی جدا نمیشود، نمیرود جای دیگر، علی از حق جدا نمیشود، خدایا حق را همیشه با علی قرار بده در هر جایی که علی حرکت میکند، در هر حرکت او در نشست او، در برخواست او، در قیام و در قعود او، حق را خدایا با علی قرار بده، این را من از پیامبر شنیدم و برای من تمام است این را میگویند فهم، این را میگویند فهم، یعنی یقین نسبت به یک مسئله در شنیدن آن حرفی ندارد در این که کلام رسول خدا صادق است حرفی نیست، در این که از کلام پیغمبر شنیدند حالا که حرف نشد پس بنابراین مسئله تمام است دیگران هم شنیدند نه این که نشنیدند، ولی چرا نمیآیند روی این مطلب استوار بمانند روی آن پایدار بمانند، میگویند اگر ما این را قبول بکنیم اینها دیگر به ما سلام نمیکنند، اگر این را قبول کنیم دیگر وقتی میخواهید داد و ستد کنیم به ما پشت میکنند، اگر بخواهیم چیز بکنیم دیگر ارتباطات ما را ارتباطات داخلی را قطع میکنند دیگر، اگر بخواهیم اینها را اگر اگر اگر اگر کار میکشاند به آنجا که میآیند سر پسر پیغمبر را میبرند، همین اگرها است دیگر همین اگرها است، وقتی سیدالشهدا در کربلا آمد برای اصحاب برای آن لشگریان وعظ کرد یک نفر نتوانست جواب بدهد،

