اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی
23جواب امام حسین علیه السلام را بدهد، امام حسین آمد گفت من حلالی را حرام کردم بگویید؟ حرامیرا حلال کردم بگویید؟ چهکار کردم؟ خب آمد این مطالب را گفت پسر پیغمبر هم که هستم! مخالفت با یزید را باید بکنم بخاطر این که یزید به خلافت غصبی الان خلیفه شده نسبت به این قضیه که .. میگفتند نه! خلیفه یزید خلیفه بر حق است، در عهدنامه در صلح نامه ... این را هم کسی نتوانست بگوید دیگر، روی چه حسابی ...، همه ساکت شدند، خب حالا که ساکت شدید خب بیایید قبول کنید چرا قبول نمیکنند؟ چرا نمیکنند؟ این چه عاملی است واقعا این چه عاملی است، که در انسان این مرض را به وجود میآورد که انسان جواب ندارد بدهد، اما حرف را هم قبول نمیکند، این چیست قضیه؟ عین همین اوضاعی را که ما در این زمانه میبینیم، هیچ تفاوتی نمیکند آنجا کربلا بود و کشتن امام حسین بود، هر روز یک کربلایی هست وکل یوم کربلا و کل ارض و کل یوم عاشورا هر روز این مسئله هست برای افراد.
مرحوم آقا بارها میفرمودند که تصور نکنید که امتحان یک غول بی شاخ و دمیاست که گاهی اوقات یکی دو مرتبه باید بیاید نه! هر لحظه ما یک امتحان است، اگر از این مسئله رد شدیم به مسئله بعدی میرسیم، اگر رد نشدیم در همین جا توقف میکنیم، در همان جا میمانیم، دیگر آمادگی برای مطلب بعد را نداریم، وقتی که ماندیم خدا میگوید حالا که ماندید من هم یک مهری بر این توقف شما میزنم که دیگر مطلب بعدی را نتوانی قبل کنی، مطلب بعدی میآید باز نمیپذیرد مهر دوم میآید روی مهر اول، مطلب سوم میآید تا کار به جایی میرسد که هر چه صحبت کنی دیگر قبول نمیکند، هر چه حرف بزنی اصلا در گوش او راه نمیدهد تا این که بخواهد روی آن فکر کند، برای چه؟ بسته دیگر، خب احمق جان از اول بیا وقتی یک صحبتی میشود بیا این صحبت را با معیار و با مضمار بسنج، با معیار بیا تفحص کن، تا این که خدا برای پرده را روی پرده نیاندازد، کنار بزند.

