اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی
13واقعا باشیم این دنیا میشود چه؟ میشود گلستان میشود بهشت، ولی قضیه چیست؟ قضیه این است که راه را گم کردیم، مسئله رسیدن به اهواء خدا را ما سپر قرار دادیم، مسئله رسیدن به منویات خدا را آوردیم وسیله قرار دادیم، گذشت آن زمانی که وسیله چیزهای دیگری بود، مسائل دیگری بود، الان وسیله خدا است، الان وسیله اسلام است، الان وسیله تکلیف شرعی است، الان وسیله مسئولیت است، اینها چیست؟ الان چی الان وقت این است، بله میآییم جلو تکلیف شرعی احساس میکنیم، عجب! چرا دیروز تکلیف شرعی احساس نکرید، همین الان به تو میگویند آقا فلان پست را به تو میدهیم کتاب هم گرفتی نوشتی بر علیه فرض کنید که مسائلی چیزی کتاب نوشتی، همین الان بگویند آقا فلان منصب را به تو میدهیم کتاب را چاپ میکنی یا نه! میگویی صلاح نیست، چرا صلاح نیست؟ اگر خلاف است خب بگذارید این خلاف به گوش مردم برسد، اگر خلاف نیست چرا میخواهی چاپ کنی، چطور شد با رسیدن شما به یک پست و موقعیت مصلحت عوض شد، خلاف به غیر خلاف و ضد ارزش به ارزش تبدیل شد، اینها چیست؟ اینها همه گول زدنهایی است که شیطان میآید گول میزند، اینها همه فریب است، این معنا معنای تصحیح است و از آنطرف از آنطرف کسی که علم دارد و عمل ندارد خب این هم دیگر همین بدبختی برای او کافی است که دست حسرت در آن دنیا بر سر بکوبد و ندای یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب اللَه او به بالا برود و این که میدانست و حرکت نکرد و میدانست و استفاده نکرد درست شد، در مکتب مرحوم آقا رضوان اللَه علیه مسئله اول مسئله فهم است، مسئله فهم یک مسئلهای است که جایگاه اساسی خود را دارد و برهان و منطق در اینجا جا دارد و اگر این مسئله روشن شد همهمسائل روشن میشود و اگر این مسئله روشن نشد و به قضایای دیگر پرداخته شد نه! با تغییرات و با تبدلاتی مسئله هم تغییر پیدا میکند.

