
اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی
موضوع: علم وعمل ورابطه میان آن دو 1 – در مكتب عرفان دو مسأله علم و فهم، و عمل همواره بايد با هم توأم باشند. 2 – محدودة خواست و تقاضاي افراد از ائمه اطهار عليه السلام بر محور امور اعتباري و رفع امراض و قرضها و... ايشان ميباشد. 3 – حكايتي در ارتباط با عملكرد خانوادهي كه ميزبان پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم بودند و فرزند آنها به چاه ميافتد. 4 – شهادت پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم به دست دو تن از همسرانش بوده است. 5 – سعادت انسانها به فراهم بودن همه امكانات و وسائل دنيوي و بهرهمندي ايشان از آنها نميباشد. 6 – همة انبياء و ائمه عليهم السلام و اولياء دچار ابتلائات و سختيهاي فراوان ميشدند. 7 – تفسير فرازي از دعاي كميل «و اشدد علي العزيمة جوانحي». 8 – تصحيح فكر و داشتن بينش عقلاني يكي از مهمترين مطالب براي سالك راه الهي ميباشد.
اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی
3آنوقت شما ببینید چه زنهایی پیدا میشوند، اصلا گوی سبقت را از خیلی از مردها میربایند و اصلا به روی خودش نمیآورد که همچنین قضیه اتفاق افتاده، مدتی میگذرد و مرد وارد منزل میشود و خلاصه میگوید بله! پیغمبر آمدند و مدتی است نشستند و فلان، مرد چیز میبرد و اینها بعد از مدتی میبیند سر وصدای از بچه نیست، سؤال میکند بچه کجاست؟ میگوید رفته منزل یکی از همسایهها رفته آنجا، شلوغ میکرد شیطانی میکرد فرستادمش آنجا، پیغمبر میآید غذا بخورد و هیچ به روی خودشان هم نمیآورند، حالا به حسب ظاهر هر چه بوده و هیچی، غذا میخورند و دعا میکنند بلند میشوند پیغمبر میآیند منزلشان، وقتی میآیند منزل این زن رو میکند به شوهر میگوید قضیه راستش این است، این داشت چیز میکرد من مشغول بودم و متوجه نبودم میرود در حیاط سر چاه، آن موقع همه چاهها در منزل بود دیگر چاه آب کشی آب میکشیدند و این افتاد، یکدفعه مرد متوحش میشود و میروند بچه را در میآورند و فلان بله بچه فوت کرده ساعتهاست، بله میآید آن شخص به پیغمبر خبر میدهد و رسول خدا به افرادی که در همان جا بودند در مسجد میگویند بلند شوید بروید در منزل این انصاری بچه این را کفن و دفن و اینها بکنید، بله آنها میآیند این بچه را دفن میکنند وقتی که مراجعت میکنند پیش پیغمبر دیگر گذشته بود دو یا سه ساعتی، حضرت میفرماید من بر انبیاء گذشته به وجود چنین زنانی در امتم مباهات میکنم فخر میکنم، التفات کردید مسئله از چه قرار است، واقعا ما چطور میتوانیم تصور کنیم یک همچنین مسئلهای را، حالا بعد آنجا خود مرحوم آقا هم نشسته بودند، خب حالا ما خیلی در حضور آقا آدم بیادب و بیتربیتی بودیم اینها و خب خیلی ...، گفتم تصور ما این است که بزرگان وقتی که به یک منزلی میروند اگر مریضی در آن منزل هست شفا پیدا کند، اگر گرفتاری هست چیز بشود اگر حالا یک بزرگی، حالا نگفتم که مرحوم آقا وارد منزل شد و آن مریض در جا مرد ما چه میگوییم، میگوییم عجب قدم شومیداشته نعوذ باللَه این چه چیزی بوده! به این ولی خدا میگویند؟ این را اولیاء میگویند این را بزرگ میگویند این را چه میگویند؟ هنوز نیامده مریض ما مرد، نمیدانم سقف خراب شد روی سر فرض کنید که آمد پایین، نمیدانم چه شد، ولی اینها همه اشتباه است، چرا اشتباه است؟ به جهت این که اگر مرگ حق است هم برای فرزند رسول خدا حق است و هم برای غیر فرزند رسول خدا، اگر مرض حق است و از جانب پرودرگار است، همانطوری که بزرگان و اولیاء اینها مریض میشدند ائمه هم مریض میشدند، باید دیگران هم مریض بشوند و در این مرض ممکن است چه بسا فوت کنند و ممکن است این مرض گاهی از اوقات طول بکشد و همانطوری که سختی و فشار و تضییقات چه داخلی و چه خارجی، بسیاری از این بزرگان اینها اصلا از نقطه نظر مسائل داخلی مشکل داشتند، یعنی مشکل داشتند، در ترجمه احوال بزرگان ما میخوانیم که اینها با یک مسائلی ممکن بود در زندگی مواجه باشند یا از ناحیه فرزند یا از ناحیه زن یا از ناحیه شوهر، اگر زن چیز بود از ناحیه شوهر و به طور کلی چرا؟ به جهت این که هیچ تضمینی نیست بر این که حالا که قرار بر این است که این شخص از اولیا و بزرگان باشد حتما باید بهترین موقعیت برای او فراهم بشود، نخیر! یک همچنین چیزی نیست.
