
اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی
موضوع: علم وعمل ورابطه میان آن دو 1 – در مكتب عرفان دو مسأله علم و فهم، و عمل همواره بايد با هم توأم باشند. 2 – محدودة خواست و تقاضاي افراد از ائمه اطهار عليه السلام بر محور امور اعتباري و رفع امراض و قرضها و... ايشان ميباشد. 3 – حكايتي در ارتباط با عملكرد خانوادهي كه ميزبان پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم بودند و فرزند آنها به چاه ميافتد. 4 – شهادت پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم به دست دو تن از همسرانش بوده است. 5 – سعادت انسانها به فراهم بودن همه امكانات و وسائل دنيوي و بهرهمندي ايشان از آنها نميباشد. 6 – همة انبياء و ائمه عليهم السلام و اولياء دچار ابتلائات و سختيهاي فراوان ميشدند. 7 – تفسير فرازي از دعاي كميل «و اشدد علي العزيمة جوانحي». 8 – تصحيح فكر و داشتن بينش عقلاني يكي از مهمترين مطالب براي سالك راه الهي ميباشد.
اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی
4امام حسن مجتبی علیه السلام عیالش قاتلش بود این را شما دیگر چه تصور دارید، امام جواد علیه السلام عیالش قاتلش بود، امالفضل دختر مأمون خلیفه عباسی، امام مجتبی علیه السلام جعده دختر اشعث بن قیس همان شخصی که با مردان و ابن ملجم مرادی، هر سه نفر در آن شب نوزدهم برای کشتن امیرالمؤمنین توافق و تبانی کرده بودند، ایشان دختر یک همچنین شخصی بود، برادرش هم محمد بن اشعث با چهار هزار نفر در کربلا برای کشتن پسر رسول خدا شرکت کرد، یک همچنین خانواده با برکتی بودند، این عیال کی بود؟ عیال امام حسن مجتبی اما حسن مجتبی علیه السلام و همینطور در سایر ائمه اینطور نبود که اینها به اصطلاح در خانواده آنها مشکل نداشته باشند، وقتی که امام علیه السلام دارد ...، از امام بالاتر رسول خدا که اشرف کائنات و اشرف مخلوقات است عیالش عرض میشود که قاتل او به حساب میآید در یک روایتی داریم که علت شهادت رسول خدا سمی بود که توسط منافقین به وسیله عائشه و حفصه به پیامبر خوراندند، از امام صادق علیه السلام سوال میکنند که آیا پیغمبر به موت طبیعی از دنیا رفت حضرت فرمودند که واللَه لقد سّمتاه، قسم به خدا این دو زن پیغمبر را سم دادند، دیگر اشرف کائنات است دیگر، چقدر پیغمبر از دست این دو نفر در منزل ناراحت بود، چقدر از دست این دو تا عصبانی بود و کاری هم نمیتوانست بکند نمیتوانست کاری کند، انسان خیلی از اوقات نمیتواند کاری انجام بدهد باید همینطور صبر کند، حالا یک وقتی تکلیف بر این است که نه! خدا هر کدام راهی قرار داده و هر کدام مسیری بروند، ولی گاهی نه تکلیف بر صبر است و میگویند دست نباید بهکاری بزنی و بایدصبر کنی و تحمل کنی ولو به هر جا میخواهد برسد قضیه، التفات کردید این مسئله است.
پس بنابراین ما باید در فکر خود تصحیح کنیم، تصحیح یعنی آن چرا که واقعیت است او را در ذهن خود جایگزین اعتباریات و اوهام و تصورات کنیم و آن اعتباریات را بیرون بریزیم، این معنا معنای به اصطلاح حقیقت است، آنچه را که ما او را سعادت میدانیم چه بسا ممکن است که در آنطرف نباشد، و آنچه که در آنطرف سعادت است چه بسا ممکن است در اینطرف غیر سعادت و فلاکت به حساب بیاید، آنچه که در آنطرف است خالی بودن بار است از تعینات از ... از تعلقات از توجه به پرودگار پر بودن آن را سعادت میگویند، دل انسان به نور خدا منوّر بشود و تعلق انسان از غیر او کم بشود این سعادت است و این تعلق کم شدن کم شدن تعلق مجانا و بلا شیء به دست نمیآید، یک سری مسائلی را میطلبد، یک سری زمینههایی را میطلبد تا این که این تعلق از انسان کم بشود، برسر سفره حلوا هیچ وقت تعلق را نمیبرند، بلکه نیاز به استعداد و نیاز به کیفیت اعمالی است که پرودرگار و انسان بر نفس خود وارد میکند و از ماسوی اللَه تعلق را میبرد و در عین تکلیف همه آنچه را که در گرداگرد خویش از نقطه نظر توحید به او منتسب میکند، این را در آنطرف میگویند سعادت، حالا در اینطرف چیست؟ بچه دار شدن سعادت است، خانه دار شدن سعادت است ییلاق و قشلاق داشتن سعادت است، ماشین کذا داشتن سعادت است بهترین موقعیت سعادت است، اصلا ناراحتی نداشتن صحیح و سالم بودن قبراق بودن سعادت است، هیچغموغصهای نداشتن سعادت است، اینها همه چیست؟ اینها این طرف قضیه است که سعادت به این است، حالا ممکن است کسی نداشته باشد، ولی صحبت در این است که ما این سعادت را اینطرف میدانیم در حالتی که سعادت آنطرف است، امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه راجع به این مطلب ادعیهای دارند، امیرالمؤمنین در دعای کمیل میفرماید قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمه جوانحی، خدایا در راه خدمت تو جسم و جان من را نیرو توان ببخش و برای حرکت به سوی تو عزم مرا و نیت مرا خالص بگردان و محکم بگردان و پابرجا بگردان، آن نیت باطن برای رسیدن به مقصود ولو هر چه میخواهد باشد، ولو به هر چه میخواهد برسد ولو به هر ناراحتی میخواهد منتهی بشود، ولو به هر قضیه که میخواهد برسد، آن نیت پابرجا بماند، با اندکفشاری زمینه را خالی نکند و زمینه را به حریف نسپارد، با تغییر و تبدلی مسئله را فراموش نکند و او را به دست نسیان و فراموشی نسپارد التفات کردید این مسئله است.
