اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی

14٬592

موضوع: علم وعمل ورابطه میان آن دو 1 – در مكتب عرفان دو مسأله علم و فهم، و عمل همواره بايد با هم توأم باشند. 2 – محدودة خواست و تقاضاي افراد از ائمه اطهار عليه السلام بر محور امور اعتباري و رفع امراض و قرض‌ها و... ايشان مي‌باشد. 3 – حكايتي در ارتباط با عملكرد خانواده‌ي كه ميزبان پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم بودند و فرزند آنها به چاه مي‌افتد. 4 – شهادت پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم‌ به دست دو تن از همسرانش بوده است. 5 – سعادت انسانها به فراهم بودن همه امكانات و وسائل دنيوي و بهره‌مندي ايشان از آنها نمي‌باشد. 6 – همة انبياء و ائمه عليهم السلام و اولياء دچار ابتلائات و سختيهاي فراوان مي‌شدند. 7 – تفسير فرازي از دعاي كميل «و اشدد علي العزيمة جوانحي». 8 – تصحيح فكر و داشتن بينش عقلاني يكي از مهمترين مطالب براي سالك راه الهي مي‌باشد.

اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی

توضیحات:

موضوع: علم وعمل ورابطه میان آن دو 1 – در مكتب عرفان دو مسأله علم و فهم، و عمل همواره بايد با هم توأم باشند. 2 – محدودة خواست و تقاضاي افراد از ائمه اطهار عليه السلام بر محور امور اعتباري و رفع امراض و قرض‌ها و... ايشان مي‌باشد. 3 – حكايتي در ارتباط با عملكرد خانواده‌ي كه ميزبان پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم بودند و فرزند آنها به چاه مي‌افتد. 4 – شهادت پيغمبر صلي اللَه عليه و آله و سلم‌ به دست دو تن از همسرانش بوده است. 5 – سعادت انسانها به فراهم بودن همه امكانات و وسائل دنيوي و بهره‌مندي ايشان از آنها نمي‌باشد. 6 – همة انبياء و ائمه عليهم السلام و اولياء دچار ابتلائات و سختيهاي فراوان مي‌شدند. 7 – تفسير فرازي از دعاي كميل «و اشدد علي العزيمة جوانحي». 8 – تصحيح فكر و داشتن بينش عقلاني يكي از مهمترين مطالب براي سالك راه الهي مي‌باشد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اهمیت مساله تصحیح فکر نسبت به امور اعتباری و واقعی

6
  • به قول مرحوم آقا می‌فرمودند اینهایی که آمدند امیرالمؤمنین را کنار گذاشتند و حضرت زهرا را، کسانی بودند که آب وضوی پیغمبر را می‌ربودند از، دست هم می‌زدند کنار را همدیگر را تا این که پیغمبر که آب چیز می‌کند یکی یک مشت گیرش بیاید، اینها همین‌هایی بودند که بعد از پیغمبر کنار زدند، وقتی که امیرالمومنین به آنها می‌گوید که شما چرا نمی‌آیید واز حق دفاع نمی‌کنید یا علی بیا بگذر از حقت، این قدر اینها بی‌شعور و نفهم که خیال می‌کنند که امیرالمؤمنین برای متاع دنیا دارد می‌آید، آن امیرالمؤمنین که به ابن عباس می‌گوید این حکومت و سرلشگری و سرداری و خلافت به اندازه کفشی که می‌بینی من دارم وصله می‌کنم برای من ارزش ندارد یا دروغ می‌گوید یا راست می‌گوید، خب دروغ که نمی‌گوید پس راست می‌گوید، این علی بلند شود برای چی برد در خانه مهاجر رو انصار و بگوید شما که حق را دیدید، شما که نصب خلافت مرا دیدید، چرا شما نیامدید؟ برای چه علی این حرف را می‌زند، برای بدبختی خود این بدبختها این حرف را می‌زند و الا آن علی علی است که چه در حکومت بنشیند علی است یا در خانه بنشیند علی است فرق نمی‌کند، آن همیشه خدا با او است و در هر جا باشد، سر کوه باشد خدا با او است، در قعر دریا باشد خدا با او است و کسی که خدا با او است اصلا تهوع می‌گیرد که اصلا به غیر خدا فکر کند، تهوع پیدا می‌کند شاید این قضیه برای خیلی‌ها پیش آمده باشد از رفقا و دوستان و یا پیش بیاید و بدانند، واقعا انسان در بعضی از حالات اصلا تهوع، یعنی حالت تهوع پیدا می‌کند، اگر بخواهد یک مقداری اصلا با کسی حرف بزند.

  • برای من نقل می‌کردند بعضی از این دوستان، وقتی حالت‌شان یک‌خورده تلطیف روحی پیدا کرده بودند در بعضی می‌گفتند اصلا وقتی ما از منزل می‌آییم بیرون و برویم سر کوچه با بقالی یک سیر پنیر بخریم حال تهوع پیدا می‌کنیم حال تهوع پیدا می‌کنیم واقعا دیگر شوخی که نیست دوباره برمی‌گردد در منزل حال عادی، این مال چیست؟ حالا شما این را ضرب در هزار کنید، ضرب در میلیون کنید به امیرالمؤمنین نسبت بدهید، اصلا واقعا امیرالمومنین می‌گوید این حکومت از آب دهان یک بز، آب بینی یک بز برای من پست تر است ما این را بپذیریم ما این را قبول کنیم که امیرالمؤمنین راست می‌گوید، او دل به این خلافت نبسته، شما الان تعجب می‌کنی می‌بینی برای این خلافت و برای این حکومت چه بر سر هم می‌زنند، همین الان ما داریم می‌بینیم دیگر، واقعا اینها عاقلند، چه‌کار می‌کنند، یعنی اگر نه به شدت امیرالمؤمنین، همین قدر ما بی اعتنا بودیم به مسئله حکومت، حالا گیر آمد آمد نیامد نیامد، نمی‌خواهیم بگوییم حالت تهوع پیدا کنیم، نمی‌خواهیم بگوییم که فرض کنید که مثل آب بینی بز است او نه! آن مال امیرالمؤمنین است مال ما نیست، به قول خودش فرمود الا و انکم لاتقدرون علی ذلک، شما که به پای ما نمی‌رسید ولی تا حدودی خودتان را یک حرکت بدهید حالا که ... یک مقدرای حرکت بدهید درست شد، همین‌قدر بی‌اعتنا باشید، اگر همین قدر بی اعتنا باشید این دنیا می‌شود گلستان، نه آن‌جوری ها! بی اعتنا باشید حالا امروز گفتند آقا نخست وزیری، حالا گفتند که گفتند! فردا گفتند که آقا به جای شما کسی دیگر را گذاشتیم بسیار خب بفرمایید، دوباره پس فردا گفتند آقا ببخشید شما دوباره برگردید سرجایتان متشکریم، فرض کنید بعد گفتند نه آقا بهتر از شما گیر آمده، اگر این‌جور واقعا باشیم این دنیا می‌شود چه؟ می‌شود گلستان می‌شود بهشت، ولی قضیه چیست؟ قضیه این است که راه را گم کردیم، مسئله رسیدن به اهواء خدا را ما سپر قرار دادیم، مسئله رسیدن به منویات خدا را آوردیم وسیله قرار دادیم، گذشت آن زمانی که وسیله چیزهای دیگری بود، مسائل دیگری بود، الان وسیله خدا است، الان وسیله اسلام است، الان وسیله تکلیف شرعی است، الان وسیله مسئولیت است، اینها چیست؟ الان چی الان وقت این است، بله می‌آییم جلو تکلیف شرعی احساس می‌کنیم، عجب! چرا دیروز تکلیف شرعی احساس نکرید، همین الان به تو می‌گویند آقا فلان پست را به تو می‌دهیم کتاب هم گرفتی نوشتی بر علیه فرض کنید که مسائلی چیزی کتاب نوشتی، همین الان بگویند آقا فلان منصب را به تو می‌دهیم کتاب را چاپ می‌کنی یا نه! می‌گویی صلاح نیست، چرا صلاح نیست؟ اگر خلاف است خب بگذارید این خلاف به گوش مردم برسد، اگر خلاف نیست چرا می‌خواهی چاپ کنی، چطور شد با رسیدن شما به یک پست و موقعیت مصلحت عوض شد، خلاف به غیر خلاف و ضد ارزش به ارزش تبدیل شد، اینها چیست؟ اینها همه گول زدنهایی است که شیطان می‌آید گول می‌زند، اینها همه فریب است، این معنا معنای تصحیح است و از آن‌طرف از آن‌طرف کسی که علم دارد و عمل ندارد خب این هم دیگر همین بدبختی برای او کافی است که دست حسرت در آن دنیا بر سر بکوبد و ندای یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب اللَه او به بالا برود و این که می‌دانست و حرکت نکرد و می‌دانست و استفاده نکرد درست شد، در مکتب مرحوم آقا رضوان اللَه علیه مسئله اول مسئله فهم است، مسئله فهم یک مسئله‌ای است که جایگاه اساسی خود را دارد و برهان و منطق در اینجا جا دارد و اگر این مسئله روشن شد همه‌مسائل روشن می‌شود و اگر این مسئله روشن نشد و به قضایای دیگر پرداخته شد نه! با تغییرات و با تبدلاتی مسئله هم تغییر پیدا می‌کند.

/