حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان
13میگویند ولید بن یزید آن خلیفه همه کاره مسلمین، خلیفه بنی امیه بنی مروان بله صبح بلند میشد مست، به حال مستی میرفت در مسجد به جای دو رکعت سه رکعت نماز میخواند، میگفتند چرا سه رکعت میخوانی میگفت حال خوشی دارم، بخواهید برایتان پنج رکعت هم میخوانم شش رکعت ...، خب این حال خوش حال خوش مستی است و خب ممکن است بیشتر از اینها هم باشد این فایده ندارد، وقتی میگویند این مقدار این مقدار را نباید تجاوز کرد، نفس نسبت به این حال دلخوش میکند و بعد به خاطر حال انسان را جلو میبرد، غافل از این که دارد چه مفاسدی را به وجود میآورد و این شخص منزل خودش خراب میشد، باران آمده بود پول نداشت که قیر کند، آن وقت روز عاشورا میآمد خرج میداد، همه را دعوت میکرد ...، امام حسین علیه السلام راضی است شما یک همچنین خرجی میکند، کی گفته باید خرج کنی، الان سقف منزلت میآید پایین، برای چه شما یک همچنین خرجی میکنی، کی گفته درست شد و اینها مطالبی بود که خب مرحوم آقا به ایشان تذکر میدادند، از این قضیه گذشت، وقتی که مرحوم آقا به مشهد مشرف شدند یک سال برادر او آمده بود پیش مرحوم آقا و از احوال او شکایت میکرد و مطلبی را که برادرش مطرح میکرد بسیار مطلب نکته دقیق و ظریفی بود، میگفت انسان وقتی یک کاری انجام میدهد صد نفر از عقلا از عقلا از افراد عاقل، اقلا ٨٠ نفر باید تأیید کنند که این کار درست است حالا بیست نفر بگویند نه! ایشان کاری انجام میدهد که از صد نفر ٩٨ نفر میگویند کار غلط است و مرحوم آقا فرمودند بله! مسئله ایشان همینطور است این کار صحیح نیست، یعنی میخواهم این راعرض کنم حتی مسائل سلوکی، مسائلی است که اگر این مسائل را شما به عقل در سنجش بیاورید با فطرت در سنجش بیاورید این به قول این آقا، از صد نفر ٩٠ نفر باید بگویند این کار درست است، والا این بلند شود که هی ذکر بگوید.

