حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان
19نمیکند، فطرت ظلم را نمیپسندد درست شد، اما اگر فرض کنید که یک بچه بیهوش است میخواهند او را به هوش بیاورند، بچه غش کرده میزنند که بچه چی؟ به هوش بیاید، هی میزنند آیا شما ناراحت میشوی نه! میگویی محکمتر بزن برای چه؟ این فرق میکند این در اینجا، این از حال رفته باید به او شوک وارد شود، آن در آنجا موقعیت فرق میکند، هر دو یکی است هر دو دارد به صورت این میزند، اما در اینجا فطرت میگوید بزن در آن جا فطرت میگوید نزن، در اینجا فطرت میگوید اگر این کار را انجام ندهی چه بسا این که در همین جا برود، میگوید باید این را به یک نحوی بایستی که این را خلاصه به او شوک وارد کرد و این را چیز کرد خلاصه سر حال آورد التفات میکنید، ولی در آن جا میگوید، نه خب فطرت که متوجه شدید.
دین مطابق با فطرت هم عبارت است از دستوراتی که آن دستورات انسان را متوجه این مسائل خدادای میکند، این دستورات و منطبق با مسائل فطری است، این دستورات هم که خب دین است حالا که این را متوجه شدیم فأقم باید قیام کنی، باید بایستی دیگر نمیتوانی در اینجا سر را پایین بیاندازی، وقتی که یک ظلم را دیدی نمیتوانی چشم روی هم بگذاری وبروی، وقتی که یک حق را دیدی نمیتوانی چشم را هم بگذاری و بروی، نه! حق را تشخیص دادی باید بایستی، ظلم را تشخیص دادی باید بایستی، کذب را تشخیص دادی باید بایستی، صدق را تشخیص دادی باید بایستی، نفاق را تشخیص دادی باید در قبال آن بایستی، سلم و خلوص را تشخیص دادی باید در مقابل او بایستی، اینها که ایستادن است فأقم وجهک للدین حنیفا، باید اتجاه تو و باید سمت گیری خودت را، باید جهت گیری خودت را به سمت چه قرار بدهی؟ باید به سمت این دین قرار بدهی، ولکن اکثر الناس لایعلمون اما اکثر مردم این مطلب را نمیدانند، حق را میبینند آن حق را میبینند که تا چه حد با منافع ایشان و با آن مضار ایشان درگیر است، میسنجد بالا و پایین میکنند خب حالا اگر من این حق را بگویم چه میشود، با من بد میشوند پس ولش کنم به من مربوط میشود بد میشود، ظلم را میبینم اگر من این را بیایم بگویم خب ممکن است اینطرف از من برگردد اصلا به من چه مربوط است این یک مسئله خانوادگی است، چرا من بیایم دخالت کنم، البته بعضی جاها هست مسئله مسئله خانوادگی است و انسان اگر بخواهد صحبت کند خلاف است خب در آن جا دستور جدا است، اما نه وقتی مسئله مسئله راه است، یکی از مواردی که واجب است انسان شهادت بدهد، آن موردی است که انسان را به شهادت بطلبند، در یک قضیه انسان شاهد باشد، واجب است که در موردی که قاضی حکم میکند این شاهد در محکمه حضور پیدا کند و اگر حضور پیدا نکند کار حرام انجام داده، چرا به خاطر این که احقاق حق بشود، شما که این مطلب را دیدی باید بیای در محکه بگویی، باید بیای در دادگاه بگویی که من همچنین

