
حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان
موضوع: عقل و فطرت ورابطه میان آن دو 1 – تفسير آيه: «فأقم وجهك للدين حنيفاً فطرت اللَه التي...» (آيه 30 از سوره الروم) 2 – اسلام ديني است بر أساس فطرت. 3 – عقل و فطرت خدادادي دو عامل مهم براي تشخيص حق از باطل هستند. 4 – مسلمان نبايد كاري بكند كه ديگر اديان احساس كنند كه او ظالم است و آنها بر حق هستند. 5 – رفتار صحيح سالك باعث ميشود ديگران حقانيت مكتب عرفان را بفهمند. 6 – ذكر حكايتي در ارتباط با يكي از شاگردان مرحوم علامه طهراني كه از دستورات ايشان سرپيچي و تخطّي كرده بود و بر اساس رأي و نظر خويش عمل مينمود. 7 – رها كردن زن و بچه و پرداختن به عبادت خلاف عقل و فطرت است. 8 – فرمايش اويس قرني به كسي كه بيست سال در قبر براي رهايي از فشار قبر نماز ميخواند: تو بيست سال از خدا دور شدي. 9 – بعد از شناخت حق به وسيلة فطرت و عقل بايد به نداي حق لبيك گفت و بر اساس آن حركت كرد. 10 – ديدگاه مرحوم علامه طهراني در ارتباط با لزوم تأسّي افراد به سنّت پيامبر صلي اللَه عليه و آله و سلم در پرداختن مهرالسنه و ردّ نظر پدر خود آيت اللَه سيد محمد صادق طهراني.
حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان
توضیحات:
موضوع: عقل و فطرت ورابطه میان آن دو 1 – تفسير آيه: «فأقم وجهك للدين حنيفاً فطرت اللَه التي...» (آيه 30 از سوره الروم) 2 – اسلام ديني است بر أساس فطرت. 3 – عقل و فطرت خدادادي دو عامل مهم براي تشخيص حق از باطل هستند. 4 – مسلمان نبايد كاري بكند كه ديگر اديان احساس كنند كه او ظالم است و آنها بر حق هستند. 5 – رفتار صحيح سالك باعث ميشود ديگران حقانيت مكتب عرفان را بفهمند. 6 – ذكر حكايتي در ارتباط با يكي از شاگردان مرحوم علامه طهراني كه از دستورات ايشان سرپيچي و تخطّي كرده بود و بر اساس رأي و نظر خويش عمل مينمود. 7 – رها كردن زن و بچه و پرداختن به عبادت خلاف عقل و فطرت است. 8 – فرمايش اويس قرني به كسي كه بيست سال در قبر براي رهايي از فشار قبر نماز ميخواند: تو بيست سال از خدا دور شدي. 9 – بعد از شناخت حق به وسيلة فطرت و عقل بايد به نداي حق لبيك گفت و بر اساس آن حركت كرد. 10 – ديدگاه مرحوم علامه طهراني در ارتباط با لزوم تأسّي افراد به سنّت پيامبر صلي اللَه عليه و آله و سلم در پرداختن مهرالسنه و ردّ نظر پدر خود آيت اللَه سيد محمد صادق طهراني.
حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان
9این فطرت عبارت است از دادههایی که آن دادهها اگر افراد عادی بدون غرض و مرض، افراد عادی بیایند و اعمال انسان را با این دادههای خودشان به محک بگذارند بتوانند کارهای انسان را تأیید کنند آن وقت در این جا راه انسان راه مطابق با فطرت، گفتار انسان دیگر میشود گفتار مطابق با فطرت، اما اگر افراد عادی یعنی همین افراد عادی که انسان در موارد به آنها مراجعه میکند در کارها به آنها مراجعه میکند، فرض کنید که اگر در خیابان مورد ظلم و تعدی قرار گرفته مثلا به او حمله آوردند دو نفر میخواهند او را بزنند خب این داد نمیزند به افراد، آی مردم بیایید ببینید چرا اینها دارند ما را میزنند؟ چرا دارند این کار را انجام میدهند؟ مگر نمیگوید این که داد میزند آی مردم بیاییید ببینید آی مردم بیایید نگذارید، یعنی فطرت مردم را دارد الان به داوری میطلبد، چطور شد آن جایی که وقتی یک ظلمی به انسان میخواهد شود ما به همین مردم مراجعه میکنیم برای داوری، اما وقتی که میخواهیم خودمان یک کاری انجام بدهیم این مردم همه حیوان هستند، این مردم دیگر چیزی نمیفهمند چه جور میشود قضیه، وقتی که در مسائل عادی ما با او برخورد میکنیم همین مردم را و همین فطرت مردم را و همین عقل مردم را ما به سوی داوری به حق و داوری به عدل، ما همین مردم را میطلبیم آی مردم بیایید ببینید این دارد بیخود میزند، آی بیایید نگاه کنید ببیند دارد مال این را میگیرد، آی مردم بیایید نگاه کنید ببینید دارد به این ظلم میکند، این آی مردم آی مردم آی مردم منظورچه کسانی هستند، منظور همین مردم هستند، منظور همین مردمیکه عقل دارند، منظور همین مردمیکه شعور دارند، منظور همین مردمیکه فطرت دارند درست شد، اما وقتی که نه خودمان میخواهیم یک کاری انجام بدهیم و به نظرمان درست است، اصلا مردم بیخود میکنند آدم نیستند، مردم کی هستند حرف حرف ما است، مردمبروند پی کارشان، چرا این جا بروند پیکارشان چرا؟ عقل مردم که تفاوت نمیکند، مردم دو تا عقل که ندارند که یکی را در کیفشان بگذارند، در خیابان راه بروند وقتی که میآیند پیش آدم، آن را که در کیف است بردارند بگذارند آن یک را بگذارند نه! یک عقل است یک عقل بیشتر نیست، آن یک عقل همه جا با انسان است یا انسان از آن عقل تبعیت میکند یا تبعیت نمیکند، نه این که دو عقل است یک عقل است، همان عقلی که در مسائل جزیی بین حق و باطل تمییز میدهد همان عقل است که در مسائل کلی تشخیص رسالت پیغمبر را از نبوت کاذب مسیلمه کذاب تشخیص میدهد، یکی است! آن عقلی که انسان را در راه صحیح میبرد همان عقل در مسائل جزئی میآید حق و باطل در این قضایا میآید به انسان مینمایاند، کی گفته! دو عقل نداریم که نه اینها یک مسائلی است مربوط به ما مردم چون عقل ندارند به این نمیرسند، اما در سایر مطالب نه در آنجا چون مردم میرسند اینطور نیست، فطرت را همه دارند اتجاه به فطرت را همه باید انجام بدهند، پس دین چه شد؟ دین چیزی شد که باید آن دین با فطرت منافات داشته باشد، لذا در دستور العملهایی که انسان از افراد مختلف میبیند اگر دید آن دستورالعملها، آن برنامه ها با فطرت موافق بود تشخیص میدهد که راه این شخص راه صحیحی است، اگر آن برنامهها با مسائل فطری موافق نبود آن وقت انسان تشخیص میدهد که راه چیست؟ باطل است، هر کسی میخواهد باشد باشد، هر شخصی میخواهد باشد باشد، دیگر در اینجا فرقی نیست، فطرت اختصاص به عدهای دون عده دیگر ندارد، عقل اختصاص به یک عدهای دون عده دیگری ندارد، همه عقل دارند همه فطرت دارند.
