بررسی مساله تعدد زوجات و مساله ازدواج موقت(2)
21اما از نقطه نظر خانمها بنده اطمینانی به تالار ندارم این یک نظر نظر شخصی من است، شاید افراد در اینجا بگویند نه این عدم اطمینان شما صحیح نیست، ما تالارهایی داریم جاهایی هستند که اینها صددرصد از منزل خود ما مطمئنتر هستند، بسیارخب، آن چرا که مطرح میکنم بنده به عنوان یک مسئله کلی و انتخابش با افراد است در جایی که اطمینان اعتمادی برای زن نیست در آنجا زن نبایدشرکت کند، اگر اعتماد هست اشکالی ندارد این یک مسئلهای است و چون شخص بنده نسبت به این مسئله اعتماد ندارم لذا عیال خودم را به تالار نمیبرم، همین امشب یک عروسی در یکی از همین تالارها است مال یکی از اقوام نزدیک اهل بیت ما است، ایشان در این تالار شرکت نمیکند خود من پنج دقیقه میروم و میآیم و خود ایشان هم میداند و به خود افراد هم گفته این را همه میدانند درست شد، اما یک مسئله دیگر است که این قضیه را باید بنده بگویم چون مسئله ... و او کدورتی است که در این تالارها است، این تالارها همه کدورت دارند، ظلمانی هستند این مسئله مسئلهای است که جدای از مسئله اعتماد و عدم اعتماد است، افرادی که در اینجا رفت و آمد میکنند همه اینها افرادی نیستند که صالح باشند، نفوس اینها در اینگونه اماکن تأثیر سوء دارد، در اینگونه اماکن صحبتهایی که میشود و نحوه برخورد با مسائل نحوهای است که اثر سوءبه جای میگذارد.
در تابستان گذشته در یک جا ما شرکت کردیم من وقتی که وارد آنجا شدم ظلمت وجود من را گرفت و کدورت چنان وجود من را گرفت که اصلا حال تهوع برای من پیدا شد و به آن افرادی که بودند گفتم آقا زود یک شامیبیاورید که من بروم، من نمیتوانم اصلا در اینجا بایستم، چرا؟ خدا میداند که در اینجا چه میگذرد بنده که اطلاع ندارم، عروسی که باید برای خدا باشد سنت پیغمبر باید در آن انجام بشود، باید با سلام و صلوات و این مسائل و اینها باشد، در اینگونه اماکن به خاطر خوش آمدن زن و مادر زن و فامیل زن و شوهر و او این را گفته آن این را گفته آن چشم و هم چشمی، آن فلان کرده آن دخترکی نمیدانم کجا انداخته ما اگر نیاندازیم اینجور میشود و فلان میشود، آن عروسی را تبدیل میکنند به یک اعمال ظاهری، شعاری، مجازی، که روح سنت پیغمبر و نورانیت در سنت پیغمبر به طور کلی از آن مجلس رخت برمیبندند و آن عروسی با ظلمت ابتدا پیدا میکند نه با نورانیت با کدورت شروع میشود آن زندگی نه با روحانیت، برای چه؟ برای این که فامیل فلان بدشان میآید، به جهنم که بدشان میآید، برای این که فلان فامیل خوششان میآید خوش آمدن ندارد بد آمدن ندارد، پس روز قیامت هم به خاطر فلان فامیل تشریف بیاورید در جهنم، به خاطر این که او نگوید بفرمایید، به خاطر این که او این حرف را نزدند بفرمایید، در این جا فرمودید در آن جا هم بفرمایید، یک مجلسی بود من را دعوت کرده بودند در آن مجلس من وقتی که ... بنده اصلا نمیتوانم اصلا نمیتوانم نمیتوانم، وقتی

